نقد و بررسی

نقد و بررسی بازی Dreadline Express | بلیطی یک‌طرفه به سمت آخرالزمان

Dreadline Express Review

نقد و بررسی بازی Dreadline Express بر اساس نسخه ارسالی سازنده (Steam) برای وب سایت تک سیرو نوشته شده است.

جهان ویدیوگیم همیشه پناهگاهی امن برای فرار از روزمرگی‌های فرسایشی بوده است، اما گاهی اوقات عناوینی از راه می‌رسند که به جای تسکین دادن روح، ما را به اعماق تاریک‌ترین کابوس‌هایمان پرتاب می‌کنند. برای من به عنوان یک گیمر قدیمی که سال‌هاست پس‌کوچه‌های باریک و تاریک صنعت بازی را زیر پا گذاشته است، کمتر اتفاق می‌افتد که عنوانی بتواند با دقتی ترسناک، حس تعلق خاطر و در عین حال انزوایی مطلق را در وجودم زنده کند. وقتی برای اولین بار قدم به واگن‌های خفقان‌آور بازی Dreadline Express گذاشتم، یاد کارتون‌های دوران کودکی‌ام افتادم؛ همان حس غریب ترس و جذابیت در هم‌آمیخته‌ای که در آثار سورئال موج می‌زد.

این اثر مستقل که توسط توسعه‌دهنده‌ای به نام David Konecny ساخته شده و انتشار آن بر عهده Shoreline Games بوده، از آن دست تجربیاتی است که به راحتی از خاطرتان پاک نمی‌شود. عنوانی که توانسته جایزه بهترین گیم‌پلی را در کنفرانس Game Access از آن خود کند، اما آیا این ماشین آهنین واقعاً ارزش همراهی در این سفر بی‌بازگشت را دارد؟ پس در ادامه این مقاله همراه من و تک‌سیرو باشید تا این اثر روان‌شناختی و متفاوت را از زاویه‌ای نزدیک‌تر کالبدشکافی کنیم.

نقد و بررسی بازی Dreadline Express | بلیطی یک‌طرفه به سمت آخرالزمان

وقتی بازی آغاز می‌شود، هیچ پیش‌درآمد یا زمینه‌سازی دلگرم‌کننده‌ای در کار نیست. شما در نقش شخصیتی به نام Samuel Mather، که یک داروساز است، در دل قطاری ناشناخته و مرموز به هوش می‌آیید؛ قطاری که گویی در میان فضایی خارج از زمان و مکان در حرکت است. نخستین چیزی که پس از کاوش واگن و از دست رفتن خاطرات خانواده‌تان توجه شما را جلب می‌کند، نگاه کردن از پنجره است. آسمانی سرخ‌رنگ، درختانی خشکیده و شاخک‌هایی غول‌پیکر که در پس‌زمینه خودنمایی می‌کنند، به وضوح نشان می‌دهند که اینجا دیگر زمین آشنای ما نیست.

خواندن  نقد و بررسی بازی Static Dread: The Lighthouse | جنون با معجون عشق!

ساختار بصری بازی با الهام از گرافیک نوستالژیک دوران PS1 و آثار کلاسیکی مثل Blood شکل گرفته است. این طراحی خشن و تیره، به جای آنکه یک ضعف تکنیکی به نظر برسد، دقیقاً به ابزاری قدرتمند برای القای حس خفقان تبدیل شده است. نور زرد فانوس‌ها در تضاد با سایه‌های عمیق واگن‌ها، فضایی را خلق کرده که ضربان قلب بازیکن را ناخودآگاه بالا می‌برد. در این میان، مسافرانی که در قطار حضور دارند، هر کدام داستان مخدوش و تاریک خود را حمل می‌کنند. از Garret با بطری‌های مشکوکش گرفته، تا Euler Agnes پیر و صبور، دختر بچه‌ای به نام Maisie و Jacob مرموز که در انتهای قطار منتظر شماست. هیچ‌کدام بی‌گناه نیستند و هر کدام به نوعی با گناهان و رازهای مگو دست‌وپنجه نرم می‌کنند، گویی این قطار تمامی گمشدگان جهان را دور هم جمع کرده است تا تقاص پس بدهند.

مکانیک کارت‌ها | وقتی کلمات سلاح می‌شوند

نقد و بررسی بازی Dreadline Express | بلیطی یک‌طرفه به سمت آخرالزمان

اما جذاب‌ترین بخش ماجرا، مکانیک منحصر‌به‌فردی است که سازنده برای پیشبرد روایت انتخاب کرده است. در Dreadline Express خبری از مبارزات اکشن نفس‌گیر یا تیراندازی‌های سنتی نیست؛ در عوض، ابزار اصلی شما در این سفر، کارت‌هایی است که با بررسی محیط، دیالوگ با مسافران و کشف رازها به دست می‌آورید. این کارت‌ها به دسته‌های مختلفی مانند Myself، Train و The Outside World تقسیم می‌شوند و همانند پازلی پیچیده عمل می‌کنند. شما می‌توانید کارت‌ها را به مسافران نشان دهید یا حتی آن‌ها را با یکدیگر ترکیب کنید تا اطلاعات جدیدی از پس‌زمینه داستانی افراد و دنیای خارج به دست آورید. برای مثال، هنگامی که کارت داروساز را با کارت جلاد ترکیب می‌کنید، حقایقی آشکار می‌شود که نگاه مسافران را نسبت به شما تغییر می‌دهد.

این سیستم انتخاب و پیامد، وزن سنگینی به هر گفت‌وگو می‌بخشد. شما آزاد هستید که چه میزان از هویت خود را فاش کنید، اما باید به خاطر داشته باشید که بازی فاقد سیستم ذخیره‌سازی دستی است و هر تصمیم، قطعی و غیرقابل‌بازگشت خواهد بود. این رویکرد بی‌رحمانه، حس واقع‌گرایانه‌ای از اضطراب انتخاب را به ارمغان می‌آورد؛ زیرا هر واکنشی می‌تواند مسیر ارتباط شما با دیگر مسافران را به کلی دگرگون سازد و شما را یک گام به فاجعه نزدیک‌تر کند. در این میان، نحوه تعامل با هر یک از این مسافران گمشده، لایه‌های پنهانی از روحیات انسانی را آشکار می‌کند که شاید در هیچ بازی دیگری مشابه آن را تجربه نکرده باشید؛ چرا که کارت‌ها صرفاً ابزار پیشروی نیستند، بلکه زبان گویای وجدان بیدارنشده ما در دل این برزخ آهنین محسوب می‌شوند.

خواندن  نقد و بررسی بازی 33 Immortals | شاهکار ۳۳ نفره با طعم تلخ تحریم!

روان‌شناسی ترس و ابعاد پنهان یک سفر سورئال

نقد و بررسی بازی Dreadline Express | بلیطی یک‌طرفه به سمت آخرالزمان

برای درک عمیق‌تر چرایی تاثیرگذاری این بازی، باید به لایه‌های زیرین روایت و طراحی روان‌شناختی آن نگاهی بیندازیم. بازی‌هایی که بر پایه هراس وجودی و اضطراب محیطی بنا شده‌اند، معمولاً راه سختی برای درگیر کردن مخاطب در پیش دارند، زیرا مخاطب امروز به دیدن هیولاهای دیجیتالی بزرگ و صداگذاری‌های عمیق عادت کرده است. اما Dreadline Express با هوشمندی تمام، مسیر دیگری را انتخاب می‌کند. در این قطار مرموز، هر مسافر آینه‌ای است که بخشی از تاریکی درونی خود شما را بازتاب می‌دهد. وقتی با Euler Agnes پیر هم‌صحبت می‌شوید، حس مادری مهربان را دریافت می‌کنید که در زیر پوست این ظاهر آرام، رازهایی سنگین را مدفون کرده است. از سوی دیگر، حضور کودکانه‌ای مانند Maisie در چنین محیط هولناکی، بر شدت این ناهماهنگی روانی می‌افزاید و فضایی خلق می‌کند که انسان مدام از خود می‌پرسد حقیقت چیست و آیا اصلاً واقعیت ملموسی باقی مانده است؟

David Konecny به عنوان خالق اثر، به خوبی می‌داند که چگونه با قطره‌چکان اطلاعات را به مخاطب تزریق کند تا کنجکاوی او هرگز فروکش نکند. هر بار که کارت جدیدی به دست می‌آورید، انگار تکه‌ای گمشده از پازل ذهنی خودتان را پیدا می‌کنید و این حس کشف و شهود، انگیزه اصلی برای ادامه مسیر در این راهروهای تاریک و لرزان است. علاوه بر این، ساختار روایی بازی به گونه‌ای طراحی شده که بازیکن به طور مداوم میان عقل و احساس در نوسان است و هر بار مواجهه با شخصیت‌های تازه، ابعاد جدیدی از این دنیای تیره و تار را نمایان می‌سازد.

فضاسازی و موسیقی | سمفونی خاموش انزوا و تراژدی

نقد و بررسی بازی Dreadline Express | بلیطی یک‌طرفه به سمت آخرالزمان

از تمام این موارد که بگذریم، باید به نیمه پنهان و درخشان Dreadline Express یعنی طراحی صوتی و اتمسفر بی‌نظیر آن اشاره کنیم. در غیاب صداپیشگی کامل و دیالوگ‌های صوتی، تمام بار عاطفی و تنش بازی بر دوش متن‌ها و موسیقی متن قرار گرفته است. موسیقی بازی به شکلی هنرمندانه با محیط آمیخته شده است؛ ملودی‌هایی که حس نزدیک شدن به یک فاجعه محتوم را در رگ‌های بازیکن تزریق می‌کنند و کاری می‌کنند که حتی سکوت واگن‌ها هم سنگین و آزاردهنده به نظر برسد. هرچند از نظر وسعت، بازی محدود به یک واگن اصلی است و دلمان می‌خواست فضای بیشتری برای کاوش وجود داشت، اما همین محیط محدود نیز با جزئیات روان‌شناختی غنی پر شده است.

خواندن  نقد و بررسی بازی The Run | دویدنی بی‌حاصل در هزارتوی منطق‌های فراموش‌شده

تضاد میان ظاهر کودکانه یا عجیب برخی کاراکترها و عمق وجودی تاریک و تراژیک آن‌ها، یادآور شاهکارهای ادبیات سورئال است. این بازی به ما یادآوری می‌کند که گاهی اوقات ترسناک‌ترین هیولاها، نه موجودات عجیب‌الخلقه پشت پنجره قطار، بلکه خاطرات فراموش‌شده و گناهانی هستند که درون خود حمل می‌کنیم. عدم وجود پرش‌های ترسناک سطحی (Jump Scares) باعث شده تا هراس مستتر در بازی، ریشه‌دارتر و ماندگارتر باشد؛ ترسی که از بی‌معنایی وجود و آینده‌ای نامعلوم سرچشمه می‌گیرد و تا مدت‌ها پس از اتمام بازی، ذهن مخاطب را درگیر خود نگه می‌دارد.

جمع‌بندی و کلام پایانی

نقد و بررسی بازی Dreadline Express | بلیطی یک‌طرفه به سمت آخرالزمان

در نهایت، هنگامی که قطار به ایستگاه پایانی خود نزدیک می‌شود و سرعت حوادث شتاب می‌گیرد، انسان درمی‌یابد که Dreadline Express فراتر از یک سرگرمی ساده چندساعته است. این اثر دعوتی است به یک سفر درون‌نگرانه به اعماق تاریکی، جایی که کارت‌ها، مسافران و آسمان سرخ‌رنگ، دست به دست هم می‌دهند تا تجربه‌ای متفاوت را در کارنامه هر گیمری ثبت کنند. هرچند کوتاه بودن زمان بازی و محدودیت در ذخیره‌سازی ممکن است برای برخی از مخاطبان چالش‌برانگیز باشد، اما ارزش تکرار بالا و پتانسیل کشف زوایای پنهان داستان، ارزش این بلیت یک‌طرفه را صدچندان می‌کند. حالا با تمام این تفاسیر، نوبت شماست که نظر خود را با ما به اشتراک بگذارید؛ آیا شما هم جرئت سوار شدن به قطاری را دارید که مقصدش نامعلوم است، یا ترجیح می‌دهید در ایستگاه امن روزمرگی باقی بمانید؟ نظرات خود را در بخش کامنت‌های تک‌سیرو با ما در میان بگذارید.

نمره نهایی: ۸ از ۱۰

نکات مثبت (نقاط قوت):

  • شخصیت‌پردازی عمیق و چندبعدی مسافران قطار
  • سیستم خلاقانه و درگیرکننده استفاده و ترکیب کارت‌ها در روایت
  • اتمسفر و جو روان‌شناختی بسیار غنی و تأثیرگذار
  • سبک بصری رترو و الهام‌گرفته از آثار کلاسیک دهه نودی

 

نکات منفی (نقاط ضعف):

  • جای خالی سیستم ذخیره‌سازی دستی و لزوم پذیرش خطاهای غیرقابل‌برگشت
  • پایان‌بندی نسبتاً شتاب‌زده که پتانسیل کشف بیشتر را محدود می‌کند
  • محدود بودن محیط قابل‌ کاوش به واگن‌های معدود

OHAM

یک گیمر معمولی که ویدیوگیم را نه تنها به چشم سرگرمی، بلکه همیشه به چشم یک مأمن می‌دیده. مأمنی که همچون پناهگاه‌های اتمی دنیای فال‌آوت، از روح شما در برابر سختی‌های زندگی محافظت می‌کند و به دنیای خاکستری‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، رنگ تازگی ‍‌می‌بخشد. البته این دیدگاه من نسبت به ویدیوگیم، ریشه در کودکی‌ام دارد. جایی که همواره در آن مشغول خیال‌پردازی بودم و سعی می‌کردم با مطالعه ادبیات مخصوص کودک و نوجوان، خود را راهی ماجراهایی خیالی کنم و به کمک قوه تخیلم، در این اوهام شناور باشم. در واقع به سبب مطالعه همین آثار ادبی بود که توانستم قدرت نگارش خود را تقویت کرده و از این استعداد، در راه خلق و تولید محتوا استفاده کنم. محتواهایی که از روح خیال‌پردازم جاری شده و با علاقه‌ جوشانم به ویدیوگیم، جهت داده می‌شوند تا در قلب گیمرهایی همچون خودم جای بگیرند و آن‌ها را بیش از پیش با این صنعت جذاب و بعضا بی‌رحم آشنا کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا