بیایید روراست باشیم و برای یک لحظه نقابهایمان را کنار بگذاریم؛ همه ما، حتی آنهایی که ادعا میکنند فقط طرفدار اکشنهای سریع و پرزد و خورد هستند، حداقل یکبار این فانتزی آرامشبخش را در ذهن داشتهایم. اینکه قید زندگی شهری پرهیاهو، ترافیکهای اعصابخردکن و رئیسهای بدخلق را بزنیم، پشت فرمان یک غول هجده چرخ بنشینیم و در حالی که یک موسیقی کانتری یا راک کلاسیک از رادیو پخش میشود، دل به جادههای بیانتهای اروپا بزنیم. سبک شبیهساز دقیقاً نان همین فانتزی را میخورد و با وعدهی آزادی در چهارچوب نظم، ما را جذب میکند. عناوینی مثل Euro Truck Simulator 2 توانستند این رویا را چنان باظرافت و دقت مهندسیشدهای به واقعیت تبدیل کنند که حتی کسانی که گواهینامه پایه یک ندارند هم عاشق دنده عوض کردن و مدیریت سوخت شدند. حالا استودیوی Kyodai با بازی جدیدش، Truck Driver: The Dutch Connection، ادعا میکند که میخواهد همان حس ناب را با چاشنی داستانی و روی کنسولهای نسل نهمی به ما بدهد.
این بازی که دنبالهای بر عنوان سال 2023 یعنی بازی Truck Driver: The American Dream است، ما را از جادههای ایالات متحده جدا کرده و به قاره سبز میبرد. ایدهی بازی روی کاغذ و در تریلرها جذاب به نظر میرسد: سفر به هلند، سرزمین آسیابهای بادی، دشتهای لاله و مناظر کارتپستالی، آن هم با داستانی که قرار است به رانندگی معنا بدهد و ما را درگیر زندگی شخصی رانندگان کند. اما سوالی که مثل یک تابلوی ایست بزرگ، وسط اتوبان ذهنمان سبز میشود این است که آیا این بازی واقعاً میتواند جای خالی یک شبیهساز درست و درمان را روی کنسول پر کند و عطش ما را برای رانندگی سنگین سیراب کند؟ یا اینکه با یک تلاش نافرجام طرفیم که زیر بار سنگین جاهطلبیهایش و البته کوهی از مشکلات فنی، کمر خم کرده است؟ برای رسیدن به پاسخ، باید کمربندها را ببندیم و این مسیر پر دستانداز را تا انتها برانیم.
داستان و روایت | وقتی که داستان به گوشهایتان توهین میکند!
معمولاً در بازیهای شبیهساز، داستان آخرین چیزی است که به آن اهمیت میدهیم؛ در واقع، در اکثر این بازیها داستان اصلاً وجود ندارد و جاده تنها راوی ماجراست. اما The Dutch Connection اصرار عجیبی دارد که متفاوت باشد و میخواهد ثابت کند که زندگی یک راننده کامیون، پر از درام و کشمکش است. بازی ما را به سال 2027 میبرد، دورانی که هوش مصنوعی دیسپچرها کنترل امور را به دست گرفتهاند و رانندگان باید خودشان را با این شرایط جدید وفق دهند. شما در نقش فلیکس قرار میگیرید؛ یک راننده کهنهکار پنجاه و چند ساله آمریکایی که بعد از 30 سال تجربه و 30 سال خیره شدن به آسفالت، تصمیم گرفته فرمانش را در جادههای هلند بچرخاند. فلیکس همسرش سارا را در آمریکا گذاشته و حالا باید با غم غربت و مشکلات دوری دست و پنجه نرم کند.
در کنار او، لوکاس را داریم؛ شخصیت قابل بازی دوم که پسر جوانی در دهه بیست زندگیاش است و نماد کامل کلیشههای اغراقآمیز نسل جدید محسوب میشود. لوکاس برخلاف میل پدر و مادرش که او را پشت میز اداره و در یک شغل باثبات میدیدند، تصمیم گرفته به ندای درونی خود گوش کرده و دل به جادههای سرسبز هلند بزند و البته همزمان میخواهد اینفلوئنسر هم باشد و از زندگی جادهایاش محتوا تولید کند. سازندگان سعی کردهاند یک رابطه استاد-شاگردی بین این دو ایجاد کنند؛ تقابل تجربه و جوانی. اما نتیجه کار فاجعه است. بگذارید تعارف را کنار بگذاریم؛ دیالوگهای این بازی به قدری بد، مصنوعی و سطحی هستند که بارها آرزو میکنید کاش میتوانستید رادیو را از جا بکنید و بیرون بیندازید تا صدایشان را نشنوید.
لوکاس مدام سعی میکند با شوخیهای بیمزه و جناسهای کلامی تکراری، بانمک باشد، اما تنها حسی که به شما منتقل میکند، حس شرمساری یا همان Cringe خالص است. وقتی او شروع میکند به صحبت درباره شغل دومش به عنوان اینفلوئنسر یا تلاشهای ناشیانه و واقعاً دردناکش برای ارتباط گرفتن با دختری به نام لیلی، بازی از یک شبیهساز رانندگی جدی به یک نمایش کمدی ضعیف و دسته چندم تبدیل میشود. روایت بازی حتی در نمایش اتفاقات هم تنبل است؛ بسیاری از لحظات داستانی خارج از جاده، نه با کاتسینهای متحرک، بلکه با تصاویر ثابت آبرنگی روایت میشوند که هیچ هیجانی ندارند. تلاش بازی برای پرداختن به موضوعات جدیتری مثل سختی کار رانندگان یا درامهای خانوادگی فلیکس هم در حد متنهای خستهکننده یا مکالمات بیروح رادیویی باقی میماند و هرگز نمیتواند شما را درگیر کند. حتی پایانبندی بازی که با یک دیوار متنی طولانی درباره شرایط سخت کاری رانندگان سعی میکند پیامی اخلاقی بدهد، به دلیل ضعف شدید در شخصیتپردازی، کاملاً بیاثر و شعاری جلوه میکند.
گیمپلی و کنترل | رقص کامیون روی یخ
بیایید از داستان ناامیدکننده عبور کنیم و وارد کابین شویم، جایی که قرار است جادوی اصلی اتفاق بیفتد. اگر این اولین تجربه شما در دنیای شبیهسازهاست، بازی شروع مهربانانهای دارد و مکانیکها را قدم به قدم به شما میآموزد. همه چیز ساده و سرراست طراحی شده تا شما را گیج نکند: ترمز دستی را با فشار دادن D-Pad به سمت بالا آزاد میکنید، استارت میزنید و با تریگر R2 گاز میدهید. برای کسانی که میخواهند حس واقعیتری داشته باشند، جزئیاتی مثل خاموش کردن موتور با نگه داشتن D-Pad به سمت پایین قبل از سوختگیری یا اتصال تریلر با دکمه مثلث، حس خوبی از تعامل با ماشینآلات سنگین را میدهد.
اینجا باید اعتراف کنم که استفاده از ویژگیهای کنترلر DualSense در پلیاستیشن 5 واقعاً حس خوبی دارد و یکی از معدود نقاط قوت بازی است. مقاومت تریگرها زیر انگشت هنگام گاز دادن و ترمز کردن که سنگینی پدالها را شبیهسازی میکند، و لرزشهای ظریف هپتیک که برخورد قطرات باران به شیشه یا لرزش موتور را منتقل میکنند، لحظاتی هستند که بازی واقعاً میدرخشد. اما متاسفانه، این درخشش دوام چندانی ندارد. به محض اینکه وارد جاده میشوید و سرعت میگیرید، این جادو نیز باطل میشود. فیزیک رانندگی در The Dutch Connection در یک برزخ عجیب و بلاتکلیف گیر کرده است؛ نه آنقدر دقیق و شبیهسازانه است که عاشقان کامیون را راضی کند و نه آنقدر فان و آرکید است که برای بازیکنان کژوال لذتبخشش باشد.
تا وقتی سرعتتان پایین است و در شهر میچرخید، هندلینگ قابل قبول به نظر میرسد، اما کافی است پایتان را کمی بیشتر روی پدال گاز فشار دهید و سرعت را به بالای 85 کیلومتر بر ساعت برسانید. ناگهان آن غول چند تنی تبدیل به یک اسباببازی فنری میشود که به طرز غیرقابل کنترلی شروع به بالا و پایین پریدن میکند. قسمت عقب کامیون در سرعتهای بالا تمایل عجیبی به لیز خوردن دارد، انگار که دارید روی یخ رانندگی میکنید و نه آسفالت خشک. تنها راهکاری که بازی جلوی پایتان میگذارد، تنظیم حساسیت فرمان در منوهاست که آن هم دردی را دوا نمیکند و رانندگی در مسیرهای طولانی را به یک جنگ تمامعیار و خستهکننده با کنترلر تبدیل میکند.
علاوه بر رانندگی، بازی سعی کرده مکانیکهای بقا را هم پیاده کند تا واقعگرایی را افزایش دهد. فلیکس یک ربات نیست؛ او باید غذا بخورد و بخوابد. رابط کاربری وضعیت گرسنگی و خستگی را نشان میدهد، اما مشکل اینجاست که دنیای بازی برای برطرف کردن این نیازها طراحی نشده است. تعداد رستورانها، هتلها و استراحتگاهها در نقشه به طرز مسخرهای کم است و فواصل بین آنها بسیار زیاد است. بارها پیش میآید که درست چند کیلومتر مانده به مقصد یا رستوران بعدی، رانندهتان از گرسنگی یا خستگی تلف میشود و بازی شما را به نزدیکترین پمپ بنزین تلهپورت میکند. این ویژگی به جای اینکه چالشبرانگیز و استراتژیک باشد، صرفاً یک مکانیک تنبیهی، اعصابخردکن و ناعادلانه است که نشان میدهد سازندگان تعادل درستی بین واقعگرایی و سرگرمی ایجاد نکردهاند.
محتوا و مأموریتها | از تایتانیک تا آزادی پوچگرا
بازی از دو بخش اصلی تشکیل شده است: حالت داستانی (Story Mode) و حالت گردش آزاد (Freedom to Roam). حالت داستانی شامل حدود 15 مرحله است که خیلی زود تمام میشود و شما را با یک حس ناتمامی رها میکند. مأموریتها عمدتاً شامل بردن بار از نقطه الف به ب هستند، اما گاهی بازی سعی میکند خلاقیت به خرج دهد. برای مثال، در یکی از مراحل اولیه، شما باید ماکتی مینیاتوری از کشتی تایتانیک (که در بازی با نام طنزآمیز “Tutanic” شناخته میشود) را برای یک فیلمبرداری پرهزینه حمل کنید. این نوع مأموریتها که شامل بارهای عریض و طویل هستند، چالش جذابی در مانور دادن و کنترل تریلر ایجاد میکنند.
پس از پایان داستان، حالت گردش آزاد باز میشود که به شما اجازه میدهد مأموریتهای کوتاه، متوسط و طولانی را به دلخواه انتخاب کنید و پول در بیاورید. بازی سیستم پیشرفت و درخت مهارت هم دارد، اما خیلی ساده و خطی است. شما با کسب امتیاز تجربه (XP) لولآپ میشوید و مهارتهایی با نامهای بامزه باز میکنید؛ مثلاً مهارت “Daydreaming of Caffeinated Sheep” که باعث میشود استقامت راننده 9 درصد دیرتر خالی شود، یا “No Rest for the Wicked” که اجازه میدهد 6 ساعت بیشتر بیدار بمانید. اما مشکل اینجاست که با پایان داستان، انگیزه چندانی برای ادامه دادن وجود ندارد زیرا اقتصاد بازی عمق Euro Truck Simulator را ندارد و خیلی زود همه چیز تکراری میشود.
جهان بازی و هوش مصنوعی | در محاصرهی دیوانگان
نقشه بازی قرار است هلند باشد. خب، از نظر بصری تلاشهایی شده تا این حس منتقل شود؛ دشتهای وسیع لاله، آسیابهای بادی سنتی که در افق میچرخند و فانوسهای دریایی ساحلی، قابهای زیبایی میسازند که برای عکاسی مناسب هستند. اما بیایید جغرافیای بازی را کمی زیر سوال ببریم؛ هلند در دنیای واقعی به سرزمین پست و هموار معروف است، اما در The Dutch Connection ما شاهد کوهستانهای مرتفع و جادههای کوهستانی پرپیچ و خم هستیم! این شاید برای تنوع بصری و گیمپلی خوب باشد، اما برای کسی که دنبال شبیهسازی دقیق جغرافیای هلند است، کاملاً توی ذوق میزند و حس غوطهوری را از بین میبرد. بدتر از آن، طراحی شهرهاست که با وجود سیستم خیابانکشی شبکهای منظم، کاملاً مرده، سوت و کور و خالی از سکنه به نظر میرسند. شهرها روح ندارند و شبیه ماکتهای مقوایی هستند.
اما کابوس واقعی و شاید بزرگترین نقطه ضعف بازی، هوش مصنوعی (AI) ترافیک است. رانندگان دیگر در این بازی انگار گواهینامهشان را در قرعهکشی برنده شدهاند و هیچ بویی از قوانین راهنمایی و رانندگی نبردهاند. آنها کاملاً غیرقابل پیشبینی هستند؛ بیدلیل وسط اتوبان ترمز میزنند، چراغ قرمز را رد میکنند، و از لاین چپ ناگهان و بدون راهنما به راست میپیچند. رفتار ماشینها احمقانه است و انگار روی ریلهای نامرئی حرکت میکنند و هیچ توجهی به کامیون هجده چرخ شما ندارند.
حالا این هوش مصنوعی فاجعهبار را بگذارید کنار سیستم جریمهی بیرحم و سختگیرانه بازی. اگر یک ماشین هوش مصنوعی دیوانه به شما بکوبد، بازی تشخیص نمیدهد مقصر کیست و شما جریمه میشوید. اگر چراغ قرمز را رد کنید (که به خاطر نبود خطکشی درست، ترافیک عجیب یا باگهای بازی زیاد پیش میآید)، 200 یورو جریمه میشوید. بازی مدام درآمد ناچیز شما را با جریمههای ناعادلانه میبلعد و شما را مجبور میکند مدام برای تعمیر کامیون پول خرج کنید، که این موضوع مدیریت مالی را به یک عذاب تبدیل میکند.
گرافیک و وضعیت فنی | ویترینی زیبا با پایههای لرزان
روی کنسول قدرتمندی مثل PS5 Pro، بازی سعی میکند با کلماتی مثل Ray Tracing (رهگیری پرتو) و حالتهای گرافیکی متنوع دلبری کند. و بله، باید اعتراف کرد که گاهی اوقات بازی واقعاً زیباست. بازتاب نور خورشید روی جادههای خیس بعد از یک طوفان سنگین، یا تماشای سایه ابرها روی دشتهای لاله، لحظات چشمنوازی خلق میکند. افکتهای آب و هوایی، به خصوص طوفانها، بسیار شدید و دراماتیک کار شدهاند و حسی آخرالزمانی به محیط میدهند. اما این زیبایی ثبات ندارد و زیر سایه مشکلات فنی رنگ میبازد.
رنگها در بازی گاهی اوقات بیش از حد اشباع شده و غیرطبیعی به نظر میرسند، انگار کسی کنتراست مانیتور را تا انتها زیاد کرده باشد؛ این مسئله باعث میشود خواندن آمپرها و ابزارهای داخل کابین در شب یا هوای تاریک دشوار شود. افکت Motion Blur حتی وقتی در تنظیمات خاموش است هم حس تار بودن تصویر را در نمای اول شخص میدهد که برای یک شبیهساز نقطه ضعف بزرگی است. از باگها هم نگذریم که فراوانند. متنها در منوها روی هم میافتند و ناخوانا میشوند، جادهها گاهی ناپدید میشوند و ماشینها در هوا معلق میمانند یا مسیرهای عجیب و غریب را طی میکنند. اگر از قابلیت VRR (نرخ نوسازی متغیر) روی PS5 Pro استفاده کنید، نوسان شدید فریمریت بین 48 تا 120 هرتز باعث سوسو زدن تصویر (Screen Flickering) میشود که رسماً چشم را اذیت میکند و عملاً غیرقابل استفاده است. کرش کردن بازی و بیرون پریدن ناگهانی هم گزارش شده که میتواند تمام پیشرفت شما در یک مأموریت طولانی را به باد دهد.
در بخش صداگذاری هم اوضاع تعریفی ندارد. صدای موتور کامیون که باید قلب تپنده بازی باشد، هیچ ابهتی ندارد و بیشتر شبیه صدای یک جاروبرقی یا قطار باری است تا یک موتور دیزلی قدرتمند. رادیوی بازی هم که یار همیشگی رانندگان است، پر از ترکهای ژنریک، بیکلام و تکراری در سبکهای متال و تکنو است و اگر حالت Streamer Mode فعال باشد، تنوع از این هم کمتر میشود. بدتر اینکه امکان تنظیم صدای موزیک به صورت جداگانه وجود ندارد و دستیار صوتی بازی هم با صدای یکنواختش مدام روی اعصاب رژه میرود.
جمعبندی | هلند فراموششدنی
حالا وقت آن است که ترمز دستی را بکشیم و به سوال اولمان برگردیم: آیا Truck Driver: The Dutch Connection ارزش وقت، پول و اعصاب شما را دارد؟
با کمال تأسف و با در نظر گرفتن تمام جوانب، باید بگویم خیر. این بازی مثل کامیونی است که بار کجی را حمل میکند و هرگز به مقصد نمیرسد. ایده ترکیب یک داستان درام با گیمپلی شبیهساز، جاهطلبانه و قابل احترام بود، اما اجرا در تمام سطوح لنگ میزند. داستان کلیشهای و پر از دیالوگهای بد، فیزیک رانندگی که در سرعت بالا غیرقابل کنترل میشود، هوش مصنوعی دیوانهوار ترافیک که انگار کمر به قتل شما بسته، و مشکلات فنی متعدد گرافیکی و صوتی، تجربهای را ساختهاند که بیشتر از اینکه آرامشبخش و لذتبخش باشد، اعصابخردکن و ناامیدکننده است.
با این اوصاف، این بازی برای چه کسانی میتواند جذاب باشد؟ این بازی فقط و فقط به درد کسانی میخورد که کنسول دارند، به هیچ وجه به پیسی و Euro Truck Simulator دسترسی ندارند، عطش شدیدی برای رانندگی کامیون دارند و حاضرند برای چند ساعت رانندگی در جادههای مجازی، چشمشان را روی کوهی از مشکلات ببندند. برای بقیه ما؟ بهتر است منتظر بمانیم تا شاید در نسخههای بعدی، این پنچریها گرفته شود یا حداقل قیمت بازی به قدری پایین بیاید که ارزش ریسک کردن را داشته باشد.










