اگر بخواهیم سال 2025 را در تاریخچه کنسول پلیاستیشن 5 توصیف کنیم، باید از واژه بلوغ استفاده کنیم. سالی که گذشت، شاید در نگاه اول و روی کاغذ، آن طوفان همیشگی از بازیهای انحصاری و تبلیغات سرسامآور سونی را به همراه نداشت. خبری از کنفرانسهای خبری پر زرقوبرق که هر 5 دقیقه یک لوگوی جدید نمایش دهند نبود. اما اشتباه نکنید؛ این سکوت خبری، آرامش قبل از طوفان نبود، بلکه صدای تمرکز بر کیفیت بود. 2025 سالی بود که مرزهای میان بازیهای انحصاری مطلق و شاهکارهای مولتیپلتفرم کمرنگتر از همیشه شد. سونی در این سال استراتژی هوشمندانهای را پیش گرفت: به جای پر کردن تقویم با عناوین متوسط، اجازه داد تا معدود بازیهای فرست-پارتی مثل یک ستاره دنبالهدار در آسمان شب بدرخشند و در عین حال، فرش قرمز را برای خلاقیتهای مستقل و شرکای تجاریاش پهن کرد.
در سالی که گذشت، ما شاهد بازگشت ژانرهای فراموششده، احیای فرنچایزهای خاکخورد و تولد آیپیهای جدیدی بودیم که شاید تا سالها الگوی بازیسازان دیگر باشند. از دشتهای برفی هوکایدو تا اتاقهای اداری یک شرکت ابرقهرمانی، و از اعماق یک عمارت مرموز تا دنیای پسا-آخرالزمانیای که با طناب به هم متصل شده است؛ تنوع در سال 2025 بیداد میکرد. این لیست 10 تایی که در ادامه میخوانید، صرفاً یک رتبهبندی خشک و خالی نیست؛ بلکه روایتی است از بهترین لحظاتی که ما پای کنسول سفیدرنگ سونی تجربه کردیم. لحظاتی که خندیدیم، ترسیدیم، گریه کردیم و انگشتبهدهان ماندیم. پس کنترلر دوالسنس خود را کناری بگذارید و با من همراه شوید تا مروری داشته باشیم بر کارنامه درخشان سال 2025.
شاید در سالهای اخیر، عبارت لوتر-شوتر یا بازی اکسترکشن شوتر کمی بار منفی پیدا کرده باشد؛ بازاری اشباع شده از عناوین تکراری که فقط میخواهند جیب شما را با اسکینهای رنگارنگ خالی کنند. اما ARC Raiders آمد تا آبروی این ژانر را بخرد و استانداردهای جدیدی را تعریف کند. استودیوی Embark، که توسط کهنهکاران صنعت گیم تأسیس شده، با این بازی نشان داد که هنوز هم میتوان در یک سبک شلوغ، حرفهای تازهای زد. اولین چیزی که در برخورد با این بازی شما را مسحور میکند، اتمسفر آن است. ترکیبی عجیب و دلپذیر از حال و هوای علمی-تخیلی دهه 80 میلادی با طبیعتی وحشی و پسا-آخرالزمانی. گرافیک بازی روی PS5 به قدری چشمنواز است که گاهی در بحبوحه نبرد، دوست دارید بایستید و غروب خورشید را تماشا کنید، البته اگر یک ربات غولپیکر قصد جانتان را نکرده باشد!
اما شاهکار اصلی ARC Raiders در هوش مصنوعی آن نهفته است. دشمنان شما در این بازی، یعنی ماشینهای ARC، صرفاً چند خط کد ساده نیستند که به سمت شما شلیک کنند. آنها با استفاده از تکنولوژی یادگیری ماشین (Machine Learning) آموزش دیدهاند تا مثل موجودات زنده رفتار کنند، از محیط استفاده کنند و حتی شما را فریب دهند. همین موضوع باعث شده تا هر نبرد، حسی منحصر به فرد داشته باشد و هیچ دو ماموریتی شبیه به هم نباشد. بازی به طرز استادانهای حس ترس و بقا را با لذت تیراندازی ترکیب کرده است.
و در نهایت، نمیتوان از جنبه اجتماعی بازی گذشت. در دنیایی که همه دشمن هستند، اعتماد کردن به یک غریبه برای نابودی یک تایتان مکانیکی، یکی از پرتنشترین لحظات گیمینگ سال را رقم میزند. آیا او تا آخر با من میماند یا در لحظه استخراج، به من خیانت میکند تا لوت من را بدزدد؟ این شک و تردید دائمی، قلب تپنده ARC Raiders است که آن را از یک شوتر معمولی به یک تجربه روانشناختی تبدیل کرده است.
Lumines Arise
وقتی موسیقی، تصویر و گیمپلی یکی میشوند
استودیو سازنده: Enhance Games & Monstars Inc
اگر فکر میکنید بازیهای پازلی جایی در لیست برترینهای سال ندارند، سخت در اشتباهید. Lumines Arise آمده تا این تصور غلط را در هم بشکند. شانزده سال دوری از کنسولهای خانگی زمان کمی نیست، اما تتسویا میزوگوچی (خالق بازی) و تیمش این زمان را هدر ندادهاند. آنها با کولهباری از تجربه که از ساخت شاهکاری مثل Tetris Effect به دست آورده بودند، بازگشتهاند تا بار دیگر جادوی همحسی (Synesthesia) را به ما هدیه دهند. Lumines Arise فراتر از چیدن بلوکهای رنگی است؛ این بازی در حقیقت یک کنسرت تعاملی است که شما رهبر ارکستر آن هستید.
روی پلیاستیشن 5، این بازی از تمام قدرت سختافزاری برای خلق جلوههای بصری خیرهکننده استفاده میکند. ذرات نورانی که با هر حرکت شما در صفحه منفجر میشوند، همراه با لرزشهای دقیق و ظریف کنترلر دوالسنس، حسی را ایجاد میکنند که انگار بازی در دستان شما زنده است. مکانیزم اصلی بازی همچنان وفادار به ریشههاست: ساختن مربعهای همرنگ که توسط یک خط زمان که با ریتم موسیقی حرکت میکند، پاک میشوند. اما اضافه شدن مکانیک جدیدی به نام Burst عمق استراتژیک بازی را دگرگون کرده است. این قابلیت به شما اجازه میدهد تا در لحظات بحرانی، زنجیرهای از انفجارها را ایجاد کنید و صفحه را از بلوکهای مزاحم پاک کنید.
چیزی که Lumines Arise را به یکی از بهترینهای 2025 تبدیل کرد، توانایی عجیبش در فرو بردن بازیکن به حالت Flow است. حالتی که در آن زمان و مکان را فراموش میکنید، ضربان قلبتان با ریتم موسیقی یکی میشود و انگشتانتان بیاختیار و با سرعتی باورنکردنی حرکت میکنند. این بازی برای کسانی که به دنبال آرامش در عین هیجان هستند، مثل یک مدیتیشن دیجیتالی عمل میکند و ثابت میکند که گیمپلی ناب، هرگز کهنه نمیشود.
Ball x Pit
اعتیادآورترین تجربه مستقل سال
استودیو سازنده: Kenny Sun (And Friends)
گاهی اوقات برای خلق یک شاهکار، نیازی به بودجههای چند صد میلیون دلاری و گرافیکهای واقعگرایانه نیست؛ گاهی یک ایده دیوانهوار و اجرایی بینقص کافیست. Ball x Pit دقیقاً مصداق بارز همین موضوع است. تصور کنید مکانیکهای کلاسیک بازیهای Brick Breaker را با المانهای پیچیده و اعتیادآور سبک روگلایک ترکیب کنیم؛ نتیجه معجونی میشود که نمیتوانید آن را زمین بگذارید. کنی سان و دوستانش بازیای ساختهاند که در ظاهر ساده و شاید حتی کودکانه به نظر برسد، اما در باطن، یکی از عمیقترین سیستمهای گیمپلی سال را دارد.
شما در پایین صفحه قرار دارید و سیل بیپایانی از دشمنان مربعیشکل و عجیب از بالا به سمت شما میآیند. وظیفه شما پرتاب توپهای مختلف است؛ اما نه توپهای معمولی. توپهایی که منفجر میشوند، توپهایی که دشمنان را یخ میزنند، توپهایی که تکثیر میشوند و هزاران ترکیب دیگر. هنر بازی در این است که به شما اجازه میدهد این توپها را با هم ترکیب کنید و کمبوهای دیوانهواری بسازید که کل صفحه را در کسری از ثانیه پاکسازی میکند. حس قدرتی که از دیدن این صحنهها به دست میآورید، وصفناپذیر است.
اما این تمام ماجرا نیست. لایه دوم بازی، یک سیستم مدیریت شهرسازی کوچک است. با منابعی که از هر دور بازی به دست میآورید، باید شهر خود را ارتقا دهید تا بتوانید توپهای قویتر و قابلیتهای جدیدتری باز کنید. این چرخه بازی کن، بمیر، ارتقا بده، تکرار کن چنان استادانه طراحی شده که مدام به خودتان میگویید فقط یک دور دیگر و ناگهان متوجه میشوید که ساعتهاست که کنترلر خود را رها نکردهاید.
Ghost Of Yotei
حماسهای خونین در سرزمینهای شمالی
استودیو سازنده: Sucker Punch Productions
بدون شک سنگینترین بار مسئولیت در سال 2025 بر دوش استودیوی Sucker Punch بود. ساختن دنبالهای برای بازی محبوبی مثل Ghost of Tsushima کار سادهای نیست، اما Ghost of Yotei نه تنها از زیر سایه گذشتهاش بیرون آمد، بلکه خود به قلهای جدید در ژانر جهانباز تبدیل شد. ما این بار به جای جین ساکای، با قهرمان جدیدی به نام آتسو (Atsu) همراه میشویم و از جزیره سوشیما به سرزمینهای کوهستانی و سرد هوکایدو (منطقه کوه یوتی) سفر میکنیم. تغییری که فقط در نام و مکان نیست، بلکه در روح و کالبد بازی جاری شده است.
اولین چیزی که در بازی Ghost of Yotei خودنمایی میکند، بلوغ بصری و فنی آن است. اگر فکر میکردید سوشیما زیبا بود، یوتی شما را میخکوب میکند. نحوه نشستن برف روی لباس آتسو، تکان خوردن علفها در بادهای سرد شمالی و رقص نور خورشید از میان شاخههای درختان کاج، همگی نشان از قدرت بیچونوعلای موتور گرافیکی بازی روی PS5 دارند. اما زیبایی ظاهری تنها نیمی از ماجراست. گیمپلی بازی، بهویژه سیستم مبارزات، صیقلخوردهتر و کشندهتر شده است. آتسو بر خلاف جین، سبک مبارزهای وحشیتر و در عین حال ظریفتری دارد و استفاده از سلاحهای جدید (مثل تفنگهای فتیلهای اولیه) تنوع فوقالعادهای به نبردها داده است.
داستان بازی نیز عمیقتر و شخصیتر شده است. اریکا ایشیی در نقش آتسو، اجرایی خیرهکننده ارائه داده است؛ زنی که خشم و انتقام وجودش را فرا گرفته اما هنوز بارقههایی از انسانیت در او دیده میشود. داستان او کمتر سیاسی و بیشتر شخصی است و همین موضوع باعث میشود همذاتپنداری با او راحتتر باشد. Ghost of Yotei ثابت کرد که سونی هنوز هم پادشاه بلامنازع بازیهای داستانی تکنفره است و فرمول جهانبازش هنوز هم جادو میکند.
Sword Of The Sea
موجسواری بر فراز رویاها
استودیو سازنده: Giant Squid
در میان بازیهایی که پر از خشونت و تنش هستند، گاهی روح انسان نیاز به پرواز دارد. Sword of the Sea دقیقاً برای همین لحظات ساخته شده است. استودیوی Giant Squid که پیش از این با بازیهای هنری مثل Abzû و The Pathless ما را شگفتزده کرده بود، این بار شاهکاری خلق کرده که ترکیبی است از هنر، موسیقی و هیجان سرعت. تصور کنید شمشیری در دست دارید که نه برای کشتن، بلکه برای حرکت کردن ساخته شده است؛ شمشیری که مثل یک اسکیتبورد یا تخته موجسواری عمل میکند و شما با آن بر روی تپههای شنی مواج و دریاهای سورئال سر میخورید.
گیمپلی بازی تماماً حول محور مومنتوم میچرخد. حفظ سرعت، انجام حرکات نمایشی در هوا و فرود آمدنهای دقیق، کلید پیشروی در دنیای بازی است. حسی که هنگام سر خوردن از روی یک تپه عظیم شنی و پرش به سمت ابرها دارید، با هیچ تجربه دیگری قابل مقایسه نیست. کنترلر دوالسنس نیز در اینجا نقش مهمی ایفا میکند و با هر تغییر سطح، لرزشهای متفاوتی را به دستان شما منتقل میکند تا حس اصطکاک و حرکت را کاملاً لمس کنید.
Dispatch
قهرمانان واقعی پشت میز مینشینند
استودیو سازنده: AdHoc Studio
سال 2025 سال بازگشت باشکوه سبک ادونچر تعاملی بود و پرچمدار این بازگشت، عنوانی نبود جز Dispatch. استودیوی AdHoc که توسط اعضای سابق و کلیدی Telltale Games تأسیس شده، با این بازی نشان داد که داستانگویی اپیزودیک هنوز نمرده است. اما Dispatch یک تفاوت بزرگ با آثار قبلی دارد: این بازی یک کمدی سیاه در محیط کار است. شما نقش یک ابرقهرمان سابق را دارید که به دلیل زنجیرهای از اتفاقات دیگر نمیتواند نقش همیشگیاش را ایفا کند و از این رو تبدیل به اپراتوری شده که باید طی یک برنامه بازپروری، تعدادی از شرورهای سابق شهر را به ابرقهرمانانی نمادین تبدیل کند.
شما در نقش رابرت رابرتسون سوم هستید و وظیفه دارید از پشت مانیتورهای خود، بحرانهای شهری را مدیریت کنید، نیرو اعزام کنید و همزمان با مشکلات شخصی و اداری دست و پنجه نرم کنید. آرون پال (بازیگر شخصیت جسی پینکمن در سریال Breaking Bad) با صداپیشگی بینظیرش، روحی خسته و کنایهآمیز به رابرت بخشیده است. اما او تنها نیست؛ لیست صداپیشگان بازی کلکسیونی از ستارگان است که دیالوگها را با استادی تمام اجرا میکنند. نویسندگی بازی شاهکار است؛ پر از طنز، موقعیتهای ابسورد و البته انتخابهای اخلاقی دشوار که واقعاً روی داستان تأثیر میگذارند.
ساختار اپیزودیک بازی باعث شد تا در طول هشت هفته پخش آن، جامعه گیمرها مدام در حال بحث و تبادل نظر درباره اتفاقات هر قسمت باشند، دقیقاً مثل زمانی که یک سریال محبوب پخش میشود. Dispatch به ما یادآوری کرد که گاهی اوقات، جذابترین مبارزات نه با شمشیر و تفنگ، بلکه با کلمات و تصمیمات مدیریتی انجام میشود. بازیای برای من به شخصه، بهترین تجربه ویدیوگیمی در سال 2025 بود.
Hollow Knight: Silksong
پاداش صبر، شیرینتر از عسل
استودیو سازنده: Team Cherry
بالاخره اتفاق افتاد. بعد از سالها انتظار، شایعه، میمهای اینترنتی و امیدهای ناامید شده، Hollow Knight: Silksong در سال 2025 منتشر شد و تمام معادلات را به هم زد. انتظارات از این بازی به قدری بالا بود که بسیاری فکر میکردند محکوم به شکست است، اما تیم چری (Team Cherry) نهتنها انتظارات را برآورده کرد، بلکه آنها را فرسنگها ارتقا داد. این بازی دیگر یک بسته الحاقی برای نسخه قبل نیست؛ این یک هیولای عظیم، پیچیده و باشکوه در ژانر مترویدوانیا است.
ما در نقش هورنت، موجودی سریع و چابک، وارد سرزمین نفرینشده و زیبای فارلوم (Pharloom) میشویم. تفاوت اصلی با نسخه قبل در سرعت و عمودی بودن گیمپلی است. هورنت بسیار سریعتر از شخصیت پیشین حرکت میکند، میتواند لبهها را بگیرد و با ابزارهای مرگبارش حرکات آکروباتیک انجام دهد. طراحی مراحل بازی با توجه به همین ویژگیها انجام شده و شما را مجبور میکند مدام به سمت بالا حرکت کنید. فارلوم دنیایی است که نفس میکشد؛ از شهرهای پرزرقوبرق بالای ابرها تا سیاهچالههای تاریک و ترسناک زیر زمین.
گرافیک دستی و هنری بازی به قدری پرجزئیات است که هر فریم آن میتواند یک تابلوی نقاشی باشد. موسیقی متن کریستوفر لارکین نیز بار دیگر روح را از تن جدا میکند. البته باید هشدار داد که Silksong بازی سادهای نیست؛ چالشها بیرحمانه هستند و باسفایتها نیاز به رقص دقیق انگشتان روی کنترلر دارند. اما لذت غلبه بر این چالشها و کشف رازهای بیپایان این دنیا، پاداشی است که ارزش تمام آن صبر و رنج را داشت.
Blue Prince
مارپیچ ذهن در عمارتی بینهایت
استودیو سازنده: Dogubomb
اگر عاشق معما هستید و دلتان برای روزهایی تنگ شده که مجبور بودید برای حل پازلهای بازی، قلم و کاغذ بردارید و یادداشت کنید، Blue Prince بهترین هدیه سال 2025 برای شماست. این بازی مستقل که در ماه آوریل منتشر شد، خیلی زود به یک پدیده کالت تبدیل شد. داستان ساده است: شما وارث عمارتی مرموز شدهاید و باید اتاق چهل و ششم را پیدا کنید. اما نکته اینجاست که این عمارت ساکن نیست؛ هر روز که وارد میشوید، معماری آن تغییر میکند و اتاقها جابجا میشوند.
گیمپلی بازی ترکیبی عجیب از استراتژی و پازل است. شما باید قبل از ورود، اتاقها را درفت (Draft) کنید و بچینید. هر اتاق ویژگی خاصی دارد و تعامل آنها با هم میتواند راهگشا یا مرگبار باشد. Blue Prince ذهن شما را به چالش میکشد تا الگوها را پیدا کنید، قوانین مخفی عمارت را کشف کنید و در هزارتوی منطق و شانس راه خود را بیابید.
طراحی بصری بازی مینیمالیست و ایزومتریک است، اما اتمسفری سنگین و گاهی ترسناک دارد. حس تنهایی در راهروهای این عمارت و صدای قدمهایتان که در سکوت میپیچد، تجربهای دلهرهآور اما جذاب ایجاد میکند. و تازه نکته اینجاست که پیدا کردن اتاق 46 تنها شروع ماجراست و لایههای مخفی داستانی که در پسزمینه روایت میشود، شما را تا ساعتها پس از اتمام بازی درگیر تفکر میکند. Blue Prince اثبات کرد که برای ترساندن و درگیر کردن مخاطب، نیازی به جامپاسکر نیست؛ گاهی یک معمای حلنشدنی ترسناکترین چیز دنیاست.
Death Stranding 2: On The Beach
اتصال دوباره در مرز جنون و نبوغ
استودیو سازنده: Kojima Productions
هیدئو کوجیما، این کارگردان مولف و عجیب دنیای بازی، باز هم برگشت تا ذهن ما را با مفاهیم فلسفی و گیمپلی خاص خودش گره بزند. بازی Death Stranding 2: On The Beach انحصاری بزرگ دیگری برای پلیاستیشن 5 بود که مرزهای تکنولوژی و هنر را جابجا کرد. اگر نسخه اول درباره اتصال شهرهای جدا افتاده بود، نسخه دوم درباره معنای این اتصال و خطرات آن است. داستان بازی چند سال بعد از وقایع نسخه اول رخ میدهد و سم پورتر بریجز (با بازی نورمن ریداس) این بار درگیر سفری شخصیتر و احساسیتر میشود که مضامینی مثل پدر بودن و فداکاری را بررسی میکند.
از نظر بصری، این بازی ویترینی برای قدرت موتور دسیما (Decima Engine) است. چهره شخصیتها به قدری واقعی است که تشخیص بازی از فیلم سینمایی دشوار میشود. بازیگران هالیوودی مثل ال فانینگ و لئا سیدو اجراهایی خیرهکننده دارند که بار دراماتیک داستان را به دوش میکشند. اما گیمپلی نیز تغییرات مثبتی داشته است. کوجیما بالاخره توانست تعادلی بین آن پیادهرویهای طولانی و اکشن ایجاد کند. ابزارهای جدید، وسایل نقلیه متنوعتر و سیستم همکاری آنلاین که در آن بازیکنان با کمک هم جادهها و پلها را میسازند، لذتبخشتر و روانتر شده است.
دث استرندینگ 2 همچنان یک بازی خاص است و شاید برای همه مناسب نباشد؛ ریتم کند و داستان پیچیدهاش حوصله میطلبد. اما برای کسانی که عاشق غرق شدن در دنیاهای عجیب و غریب هستند و میخواهند چیزی فراتر از یک سرگرمی صرف را تجربه کنند، این بازی یک شاهکار هنری تمامعیار است که تا مدتها در ذهن باقی میماند.
Clair Obscur: Expedition 33
وقتی یک تازه وارد، پادشاه شد
استودیو سازنده: Sandfall Interactive
و اما میرسیم به بزرگترین شگفتی سال. اگر در ابتدای 2025 کسی میگفت که بهترین بازی سال (GOTY)، نه یک دنباله معروف است و نه ساخته یک استودیوی غولپیکر، بلکه اولین بازی یک استودیوی فرانسوی تازهکار است، کسی باور نمیکرد. اما بازی Clair Obscur: Expedition 33 دقیقاً همین کار را کرد. این بازی نقشآفرینی نوبتی (Turn-Based RPG)، با الهام از دوران طلایی JRPGها ساخته شده اما لباسی مدرن و خیرهکننده از گرافیک آنریل انجین 5 را به تن کرده است.
داستان بازی یکی از اورجینالترین و تکاندهندهترین روایتهای سالهای اخیر است. موجودی خداگونه به نام نقاش، هر سال عددی را روی تکسنگ خود نقاشی میکند و تمام کسانی که همسن آن عدد هستند، پودر شده و ناپدید میشوند. شما عضو گروه اعزامی 33 هستید؛ گروهی که قسم خوردهاند به این چرخه مرگ پایان دهند، حتی اگر به قیمت جانشان تمام شود. این ایده داستانی پتانسیل عظیمی برای درام و شخصیتپردازی ایجاد کرده که بازی به بهترین شکل از آن استفاده میکند.
سیستم مبارزات بازی انقلابی است؛ ترکیبی از استراتژی نوبتی با واکنشهای لحظهای (QTE) که باعث میشود حتی در نوبت دشمن هم درگیر بازی باشید. گرافیک بازی نفسگیر است؛ محیطهایی که از معماری پاریس قدیم الهام گرفته شدهاند اما با فضایی فانتزی و سورئال ترکیب شدهاند. Clair Obscur نه تنها بهترین بازی پلیاستیشن در سال 2025 بود، بلکه یادآور شد که خلاقیت هنوز زنده است و گاهی بزرگترین حماسهها از دل کوچکترین استودیوها بیرون میآیند.
در نهایت اما …
سال 2025 با تمام فراز و نشیبهایش به پایان رسید و کارنامهای درخشان برای PS5 به جا گذاشت. از بازگشت قدرتمند سبکهای کلاسیک مثل مترویدوانیا و پازل تا نوآوری در سبکهای مدرن مثل شوتر و جهانباز، امسال برای هر سلیقهای یک بهترین داشت. مهم نیست که طرفدار گرافیکهای واقعگرایانه هستید یا عاشق بازیهای هنری و مستقل؛ کتابخانه بازیهای امسال شما را ناامید نکرد.
حالا نوبت شماست که نظر خود را بگویید. آیا با لیست ما موافقید؟ به نظر شما جای کدام بازی در این لیست خالی است؟ شاید شما عاشق یک بازی ورزشی یا ریسینگ شدهاید که ما از قلم انداختهایم. در بخش کامنتها بنویسید که بازی سال 2025 (GOTY) شخصی شما کدام است و چرا؟ بیصبرانه منتظر خواندن تجربیات شما هستیم!















