اخبار بازی

زلدا در برابر GTA | چرا ریمیک Ocarina of Time بزرگ‌ترین تهدید برای تاج‌گذاری GTA 6 است؟

The Legend of Zelda: Ocarina of Time vs GTA

سال 2026 تا همین چند روز پیش، یک برنده‌ی از پیش تعیین‌شده و بلامنازع داشت. همه ما پذیرفته بودیم که در اواخر این سال، تقویم صنعت گیم به احترام هیولای خفته‌ی راکستار، یعنی GTA 6 متوقف خواهد شد و هیچ بازی دیگری جرات نزدیک شدن به پنجره‌ی زمانی انتشار آن را نخواهد داشت. به نظر می‌رسید فرش قرمز برای تاج‌گذاری قطعی این شبیه‌ساز جرم و جنایت پهن شده است و رقابت برای کسب عنوان ارزشمند «بازی سال» (GOTY) پیش از آنکه حتی آغاز شود، به پایان رسیده است. اما در دنیای بی‌رحم و غیرقابل پیش‌بینی ویدیوگیم، هیچ‌چیز مطلق نیست؛ به خصوص وقتی پای شرکت کهنه‌کار، مرموز و زیرکی مثل نینتندو در میان باشد.

دایرکت اخیر نینتندو (Nintendo Direct) در ژوئن 2026، دقیقاً همان زلزله‌ی هشت ریشتری‌ای بود که تمام معادلات و پیش‌فرض‌های ما را به هم ریخت. درست در شرایطی که همه منتظر جولان دادن بی‌رقیب راکستار بودند، نینتندو در یک حرکت غافلگیرکننده، بزرگ‌ترین کارت برنده‌ی تاریخ خود را روی میز کوبید و به صورت رسمی از بازسازی کامل و از پایه بازی افسانه‌ای The Legend of Zelda: Ocarina of Time برای کنسول نسل جدید خود یعنی نینتندو سوییچ 2 رونمایی کرد. اثری که از شدت بزرگی و اهمیت، بسیاری از آن به عنوان «GTA 6 کنسول نینتندو» یاد می‌کنند.

تقابل این دو غول – یکی نماد بی‌نقص‌ترین نوآوری‌های مدرن و دیگری پدر معنوی بازی‌های سه‌بعدی – قرار است به خونین‌ترین و جذاب‌ترین رقابت این نسل تبدیل شود. اما چرا نام Ocarina of Time تا این حد لرزه بر اندام صنعت گیم می‌اندازد؟ چگونه یک اثر کلاسیک که ریشه‌هایش به سال 1998 برمی‌گردد، می‌تواند در سال 2026 و در برابر پرخرج‌ترین بازی تاریخ قد علم کند و حتی شانس ربودن جایزه بهترین بازی سال را داشته باشد؟ در این مقاله، قصد داریم با یک نگاه عمیق و تحلیلی، به کالبدشکافی این معرفی تاریخی بپردازیم و ببینیم نینتندو چگونه می‌خواهد با بازتعریف این شاهکار، تاج و تخت را از چنگ راکستار بیرون بکشد. پس اگر شما هم آماده‌اید تا شاهد بزرگ‌ترین نبرد بازی‌های ویدیویی در نسل جدید باشید، در این سفر جذاب با من و تک‌سیرو همراه شوید.

ریشه‌های یک افسانه | روزی که بازی‌های ویدیویی سه‌بعدی متولد شدند

زلدا در برابر GTA | چرا ریمیک Ocarina of Time بزرگ‌ترین تهدید برای تاج‌گذاری GTA 6 است؟

برای درک عظمت کاری که نینتندو امروز قصد انجام آن را دارد، باید ماشین زمان را روشن کنیم و به نوامبر سال 1998 برگردیم؛ زمانی که صنعت گیم در دوران گذار از دنیای دوبعدی به سه‌بعدی دست و پا می‌زد. در آن سال‌ها، سازندگان بازی با یک بحران بزرگ مواجه بودند: چگونه می‌توانیم بازیکن را در یک فضای سه‌بعدی رها کنیم، بدون اینکه کنترل دوربین و جهت‌یابی برای او به یک کابوس تبدیل شود؟ بازی‌های سه‌بعدی ابتدایی معمولاً کنترل‌های خشک، دوربین‌های گیج‌کننده و مبارزاتی کورکورانه داشتند. اما در همین دوران تاریک بود که شیگرو میاموتو (Shigeru Miyamoto) و تیم نابغه‌اش در نینتندو، شاهکاری به نام The Legend of Zelda: Ocarina of Time را روی کنسول Nintendo 64 روانه بازار کردند.

“اکارینای زمان” فقط یک بازی عالی نبود؛ این اثر، الفبا و دستور زبان بازی‌های اکشن-ادونچر سه‌بعدی را از نو نوشت. نینتندو با معرفی سیستم هدف‌گیری Z-Targeting (قفل کردن دوربین و تمرکز روی یک دشمن خاص)، بزرگ‌ترین مشکل بازی‌های سه‌بعدی یعنی کنترل دوربین در حین مبارزات را برای همیشه حل کرد. امروزه ما در هر بازی اکشنی از سولزلایک‌ها گرفته تا بازی‌های هک اند اسلش از سیستم Lock-on استفاده می‌کنیم، اما باید به یاد داشته باشیم که این مکانیزم برای اولین بار در “اکارینای زمان” اختراع و به بلوغ رسید.

علاوه بر این، Ocarina of Time با معرفی دکمه‌های حساس به محتوا (Context-sensitive buttons) – جایی که عملکرد یک دکمه بسته به موقعیت بازیکن تغییر می‌کرد – انقلابی در طراحی رابط کاربری ایجاد کرد. این بازی اولین اثری بود که حس حضور در یک دنیای زنده و پویا را به بازیکن منتقل می‌کرد؛ دنیایی با چرخه‌ی روز و شب، جایی که بالا آمدن خورشید به معنای باز شدن دروازه‌ی شهرها و غروب آن به معنای بیدار شدن اسکلت‌ها در دشت پهناور Hyrule بود. اسب‌سواری با Epona، نواختن ملودی‌های جادویی با ساز اکارینا، حل پازل‌های محیطی پیچیده و سفر در زمان بین دوران کودکی و بزرگسالی لینک (Link)، مفاهیمی بودند که در سال 1998 بیشتر به جادو شباهت داشتند تا کدهای برنامه‌نویسی.

خواندن  فهرست بازی های قابل اجرا در Nintendo Switch 2 از نسل قبل | این عناوین را رایگان تجربه کنید

این بازی توانست با کسب نمره‌ی بی‌نظیر 99 از 100 در متاکریتیک (The Legend of Zelda: Ocarina of Time (1998) Critic )، جایگاه خود را به عنوان تحسین‌شده‌ترین بازی تاریخ تثبیت کند؛ جایگاهی که تا به امروز و پس از گذشت سال‌ها، هنوز هیچ بازی دیگری نتوانسته آن را تصاحب کند. “اکارینای زمان” نه تنها مسیر را برای نسخه‌های بعدی زلدا هموار کرد، بلکه به یک کتاب مرجع برای تمام بازیسازان جهان تبدیل شد تا یاد بگیرند چگونه باید یک ماجراجویی حماسی را در فضای سه‌بعدی روایت کنند.

مدرن‌سازی یک معجزه | بازتعریف Ocarina of Time برای نسل جدید

زلدا در برابر GTA | چرا ریمیک Ocarina of Time بزرگ‌ترین تهدید برای تاج‌گذاری GTA 6 است؟

با گذشت زمان، نینتندو دو بار دیگر به سراغ این اثر جاودانه رفت. یک بار در سال 2003 با پورت بازی برای کنسول GameCube و بار دیگر در سال 2011 با عرضه‌ی یک ریمیک درخشان برای کنسول دستی Nintendo 3DS. نسخه‌ی 3DS با بهبودهای بصری، اصلاح نرخ فریم و اضافه کردن حالت چالش‌برانگیز Master Quest، جان تازه‌ای به بازی بخشید و نشان داد که هسته‌ی اصلی گیم‌پلی “اکارینای زمان” تا چه حد بی‌نقص و مناسب هر زمان است.

اما پروژه‌ای که در دایرکت اخیر برای کنسول Switch 2 معرفی شد، چیزی فراتر از یک آپدیت رزولوشن ساده یا یک پورت دم‌دستی است. عبارت «تولد دوباره برای نینتندو سوییچ 2» که در تیزر بازی نقش بست، سطح انتظارات را به بالاترین حد ممکن رسانده است. ما با یک بازسازی کامل و از پایه روبه‌رو هستیم و این موضوع همان‌قدر که هیجان‌انگیز است، می‌تواند ترسناک هم باشد. دست زدن به ساختار اثری که به عنوان کامل‌ترین بازی تاریخ شناخته می‌شود، مانند راه رفتن روی لبه‌ی تیغ است. یک لغزش کوچک می‌تواند جادوی نسخه‌ی اصلی را از بین ببرد.

تیزر کوتاهی که نینتندو به نمایش گذاشت، اطلاعات زیادی به ما نداد، اما همین چند ثانیه کافی بود تا تحلیل‌ها آغاز شود. در این تیزر، لینک را می‌بینیم که در یک اتاق تاریک به خواب رفته است. گرافیک بازی یک جهش فوق‌العاده نسبت به هر چیزی که روی سوییچ نسل اول دیده‌ایم دارد. سبک بصری، ترکیبی از واقع‌گرایی بالا و عناصر فانتزی و کارتونی است که ما را تا حدودی به یاد استایل هنری بازی‌های مدرن می‌اندازد، اما با تاریکی و جدیت بیشتری نسبت به آثاری مثل Breath of the Wild. همچنین طراحی مجدد درخت بزرگ دکو (Great Deku Tree) در تابلوی نقاشی پس‌زمینه، نشان می‌دهد که نینتندو به جای کپی برابر اصل، قصد دارد تفسیر جدید و هنرمندانه‌تری از محیط‌های نوستالژیک بازی ارائه دهد.

برای اینکه این ریمیک بتواند مخاطب نسل جدید را جذب کند، نینتندو باید تغییرات شجاعانه‌ای در بازی اعمال کند. اولین مورد، کنترل و دوربین بازی است. با وجود اینکه مکانیزم Z-Targeting در زمان خود انقلابی بود، اما استانداردهای دوربین و کنترل شخصیت در سال 2026 فرسنگ‌ها با سال 1998 تفاوت دارد. دوربین باید کاملاً آزاد و مدرن شود و جابه‌جایی در منوها برای تعویض آیتم‌ها (که در نسخه‌ی اصلی به شدت روی اعصاب بود) باید جای خود را به چرخه‌های انتخاب سریع (Weapon Wheels) بدهد.

از سوی دیگر، ما با چالش ابعاد و مقیاس دنیای بازی مواجه هستیم. دشت Hyrule در سال 1998 به شکلی باورنکردنی عظیم به نظر می‌رسید، اما امروز و پس از گشت‌وگذار در نقشه‌های غول‌پیکر Breath of the Wild و Tears of the Kingdom، آن دشت قدیمی بیشتر شبیه به یک حیاط خلوت کوچک است. آیا نینتندو ابعاد نقشه را به طرز چشمگیری گسترش می‌دهد تا حس حماسه‌ی مدرن را القا کند؟ آیا محتواهای حذف‌شده از نسخه‌ی اصلی N64  در این ریمیک احیا خواهند شد؟ و البته سوالی که ذهن بسیاری را درگیر کرده است: آیا قرار است دوباره تمام آن دردسرهای عبور از سیاه‌چال شکم Jabu-Jabu و حمل کردن پرنسس روتو را به همان شکل عذاب‌آور قدیمی تحمل کنیم، یا سازندگان با بهینه‌سازی این مراحل، تجربه‌ی روان‌تری را ارائه خواهند داد؟ و مهم‌تر از همه، سرنوشت Navi، پری راهنمای لینک چه خواهد شد؟ آیا باز هم قرار است با همان لحن معروف و روی اعصابش دائم فریاد بزند “Hey! Listen” یا سازندگان حضور او را کمی متعادل‌تر خواهند کرد؟

خواندن  نینتندو سوئیچ ۲؛ نقد و بررسی بدون تعارف از این کنسول جدید

این‌ها سوالاتی هستند که موفقیت این ریمیک در گرو پاسخ درست به آن‌هاست. نینتندو باید بتواند مرز باریک بین وفاداری به ریشه‌های کلاسیک و همگام‌سازی با استانداردهای مدرن گیم‌دیزاین را پیدا کند.

نبرد تایتان‌ها | آیا Ocarina of Time می‌تواند مچ GTA 6 را بخواباند؟

زلدا در برابر GTA | چرا ریمیک Ocarina of Time بزرگ‌ترین تهدید برای تاج‌گذاری GTA 6 است؟

حالا بیایید به سراغ فیل بزرگ داخل اتاق برویم. سال 2026، سالی است که راکستار گیمز (Rockstar Games) قصد دارد هیولای خفته‌ی خود، یعنی GTA 6 را روانه‌ی بازار کند. تاریخ انتشار این غول بی‌شاخ و دم، اواخر سال 2026 تعیین شده است؛ یعنی دقیقاً در همان پنجره‌ی زمانی که انتظار می‌رود ریمیک Ocarina of Time برای تعطیلات پایان سال و کریسمس عرضه شود.

در نگاه اول، مقایسه‌ی این دو بازی شاید غیرمنطقی به نظر برسد. GTA 6 قرار است روی کنسول‌های پلی‌استیشن 5 و ایکس‌باکس سری ایکس و اس عرضه شود، در حالی که Zelda یک عنوان کاملاً انحصاری برای Nintendo Switch 2 است. آن‌ها از نظر سخت‌افزاری و پلتفرم هیچ رقابت مستقیمی با هم ندارند و حتی مخاطبان هدف آن‌ها نیز می‌توانند تا حدودی متفاوت باشند. اما وقتی صحبت از جوایز پایان سال (به ویژه مراسم The Game Awards)، تیتر رسانه‌ها، تسخیر فضای مجازی و کسب عنوان ارزشمند بازی سال می‌شود، رقابت این دو اثر به یک جنگ تمام‌عیار و تاریخی تبدیل خواهد شد.

می‌توان ریمیک Ocarina of Time را به جرات GTA 6 کنسول نینتندو سوییچ 2 نامید؛ اثری با همان میزان از هایپ، انتظار و بزرگی. بسیاری از گیمرها پیش‌فرض ذهنی‌شان این است که GTA 6 از همین حالا برنده‌ی قطعی تمام جوایز سال 2026 است، چرا که یک IP کاملاً جدید و شماره‌دار است، در حالی که زلدا «فقط یک ریمیک» محسوب می‌شود. اما بیایید با دقت بیشتری به ماجرا نگاه کنیم.

حقیقت این است که Ocarina of Time همچنان پرافتخارترین و نمادین‌ترین بازی تاریخ ویدیوگیم است. بازسازی مدرن چنین اثری، با گرافیک روز و مکانیزم‌های بهبودیافته، یک پتانسیل انفجاری دارد. از طرفی، برخی از منتقدان و گیمرهای بدبین بر این باورند که تاخیرهای متوالی GTA 6 بیشتر به خاطر توسعه‌ی بخش‌های آنلاین و محتواهای سازنده‌محور (مشابه روبلاکس) است تا نوآوری‌های شگرف در گیم‌پلی کمپین داستانی. تریلرهای نمایش‌داده‌شده از GTA 6 اگرچه از نظر گرافیکی خیره‌کننده هستند، اما در نهایت همان فرمول همیشگی سری جی‌تی‌ای را تداعی می‌کنند. در مقابل، نینتندو با بازسازی یک شاهکار بی‌نقص، فرصتی دارد تا به تمام صنعت گیم یادآوری کند که چرا طراحی مرحله، پازل‌های محیطی و اتمسفر گیرا در بازی‌های ماجراجویی، هرگز تاریخ انقضا ندارند.

البته قطعا فاکتور جدید بودن برای GTA 6 یک مزیت بزرگ در فصل جوایز است، اما اگر نینتندو بتواند در این ریمیک سنگ تمام بگذارد و اثری در حد و اندازه‌ی نسخه‌ی اصلی خلق کند، ما شاهد یکی از خونین‌ترین و جذاب‌ترین رقابت‌های تاریخ گیم برای تصاحب تاج و تخت GOTY خواهیم بود؛ رقابتی بین نهایت بلوغ یک شبیه‌ساز جرم و جنایت واقع‌گرایانه، و جادوی خالص یک ماجراجویی فانتزی حماسی. نینتندو به وضوح نشان داده است که از هم‌زمانی عرضه‌ی بازی‌اش با محصول راکستار هیچ ترسی ندارد. آن‌ها بازه‌ی زمانی کریسمس را می‌خواهند و حتی GTA هم نمی‌تواند مانع برنامه‌ریزی‌های آن‌ها شود.

 

چرا الان؟ | فلسفه‌ی پنهان در پس تاریخ عرضه

زلدا در برابر GTA | چرا ریمیک Ocarina of Time بزرگ‌ترین تهدید برای تاج‌گذاری GTA 6 است؟

سوال کلیدی دیگری که در اینجا مطرح می‌شود این است: چرا نینتندو دقیقاً سال 2026 و آغازین روزهای عمر کنسول Switch 2 را برای رونمایی و عرضه‌ی این ریمیک به شدت موردانتظار انتخاب کرده است؟ با کمی بررسی استراتژی‌های تجاری نینتندو، می‌توانیم پازل این تصمیم هوشمندانه را کنار هم بچینیم.

اول از همه، نینتندو برای کنسول نسل جدید خود یک هدف فروش بسیار جاه‌طلبانه تعیین کرده است و آن فروش 20 میلیون دستگاه Nintendo Switch 2 تا مارس سال 2027 است. دستیابی به چنین رقم دیوانه‌واری در ماه‌های ابتدایی عرضه‌ی یک کنسول، بدون ایجاد انگیزه برای خرید، عملاً غیرممکن است. اگرچه در دایرکت اخیر عناوین دیگری مانند پروژه‌ی جدید استودیوی Velen یعنی بازی بازآفرینی‌شده‌ی Star Fox، و همچنین بازی‌های Fire Emblem: Fortune’s Weave و The Duskbloods برای سال 2026 تایید شدند، اما هیچ‌کدام از آن‌ها وزن و ابهت نام Ocarina of Time را ندارند. نینتندو با قرار دادن بزرگ‌ترین و پردرخواست‌ترین ریمیک تاریخ خود در پنجره‌ی زمانی ابتدایی سوییچ 2، یک پیام روشن به تمام گیمرهای جهان مخابره می‌کند: «شما نمی‌توانید از خرید کنسول جدید ما صرف‌نظر کنید!»

خواندن  شایعه: نینتندو دایرکت جدید در راه است؛ در ژوئن منتظر باشید

اما دلیل دوم و شاید مهم‌تر، مفهوم هم‌افزایی مارکتینگ یا Marketing Synergy است. نینتندو در حال گسترش برند زلدا فراتر از دنیای بازی‌های ویدیویی است. همان‌طور که می‌دانیم، فیلم سینمایی لایواکشن The Legend of Zelda قرار است در تاریخ 30 آوریل 2027 روی پرده‌ی نقره‌ای سینماها برود. عرضه‌ی ریمیک اکارینای زمان در اواخر سال 2026 (احتمالاً در تعطیلات زمستانی)، دقیقاً در راستای ایجاد یک موج عظیم تبلیغاتی برای اکران فیلم در بهار سال بعد است.

هنوز مشخص نیست که فیلم لایواکشن دقیقاً از کدام نسخه‌ی زلدا اقتباس شده است؛ برخی تصاویر لورفته از تولید فیلم، اتمسفری شبیه به Breath of the Wild را نشان می‌دادند و برخی دیگر به شدت یادآور Ocarina of Time بودند. اما فارغ از اینکه فیلم چه داستانی را روایت می‌کند، عرضه‌ی موفق‌ترین بازی این فرنچایز چند ماه پیش از اکران فیلم، می‌تواند فروش هر دو محصول (هم بازی و کنسول، و هم بلیت‌های سینما) را به شکل تصاعدی افزایش دهد. این یک حرکت شطرنج‌گونه از سوی مدیران نینتندو است که نشان می‌دهد آن‌ها نه تنها بازار بازی، بلکه صنعت سرگرمی را هدف گرفته‌اند.

در نهایت، یک موضوع مبهم دیگر نیز وجود دارد و آن هم استودیوی سازنده‌ی این ریمیک است. نینتندو هنوز مشخص نکرده که آیا این پروژه توسط تیم اصلی زلدا در داخل نینتندو توسعه می‌یابد، یا وظیفه‌ی ساخت آن به استودیوهای شخص ثالث و همکار سپرده شده است. در سال‌های اخیر، نینتندو با اعتماد به استودیوهایی نظیر Grezzo (که وظیفه‌ی ساخت ریمیک Link’s Awakening را بر عهده داشت) و Koei Tecmo، نتایج شگفت‌انگیزی گرفته است. سپردن شاهکاری مثل Ocarina of Time به گروهی از بازیسازان که خودشان به عنوان طرفداران سرسخت نسخه‌ی اصلی بزرگ شده‌اند، می‌تواند ایده‌های تازه و نوآورانه‌ای را به همراه داشته باشد. از سوی دیگر، نظارت مستقیم تیم داخلی نینتندو و پیشکسوتان نسخه‌ی اورجینال، می‌تواند خیال طرفداران را از بابت حفظ روح اصلی بازی راحت کند. اما این رازی است که احتمالاً تا زمان پخش یک دایرکت اختصاصی دیگر در سال 2026، پنهان باقی خواهد ماند.

 

سخن پایانی | طوفانی که در سال 2026 به پا خواهد شد

زلدا در برابر GTA | چرا ریمیک Ocarina of Time بزرگ‌ترین تهدید برای تاج‌گذاری GTA 6 است؟

سال 2026 دیگر تنها متعلق به راکستار و خیابان‌های نئونی وایس‌سیتی نیست. معرفی ریمیک The Legend of Zelda: Ocarina of Time، این سال را به میدان نبردی تبدیل کرده است که احتمالاً در تاریخ ویدیوگیم تکرار نخواهد شد. ما در آستانه‌ی تقابل دو پادشاه از دو دنیای کاملاً متفاوت قرار داریم؛ یکی با تکیه بر بودجه‌های میلیارد دلاری، واقع‌گرایی خشن و ابعاد سرسام‌آور، و دیگری با اتکا به طراحی مرحله‌ی بی‌نقص، فانتزی ماجراجویانه و جادوی خالص گیم‌دیزاین.

تصویری که از لینک جوان در آن اتاق تاریک دیدیم، صرفاً بیدار شدن یک قهرمان برای نجات Hyrule نبود؛ بلکه بیدار شدن رقیبی بود که می‌تواند تمام معادلات صنعت گیم و فصل جوایز را به هم بریزد. نینتندو با این پروژه‌ی جاه‌طلبانه یک پیام روشن دارد؛ آن‌ها می‌خواهند ثابت کنند که هسته‌ی اصلی بازی‌سازی _ یعنی سرگرمی ناب، پازل‌های هوشمندانه و حس واقعی اکتشاف_ هرگز تاریخ انقضا ندارد و می‌تواند حتی در برابر پرهزینه‌ترین و واقع‌گرایانه‌ترین آثار مدرن نیز پیروز میدان باشد.

قطعا نینتندو مسیر سختی در پیش دارد. آن‌ها باید انتظارات به شدت بالای طرفداران قدیمی را با استانداردهای مدرن بازیکنان امروزی متعادل کنند و تا زمان نمایش اولین تریلرهای گیم‌پلی، باید برای دیدن نتیجه‌ی این ریسک بزرگ صبر کنیم. اما یک حقیقت غیرقابل انکار وجود دارد و آن بازگشت “اکارینای زمان” با یک کالبد کاملاً جدید، هیجان‌انگیزترین اتفاقی بود که می‌توانست برای کنسول سوییچ 2 رقم بخورد.

چه از آن دسته گیمرهایی باشید که خاطرات کودکی‌شان با این بازی گره خورده است و چه مخاطب جدیدی که می‌خواهد برای اولین بار قدم در این شاهکار تاریخی بگذارد، باید خودتان را برای یکی از حماسی‌ترین ماجراجویی‌های زندگی‌تان آماده کنید. تقویم‌ها را علامت بزنید و نفس‌ها را در سینه حبس کنید؛ صدای ساز اکارینا از همیشه نزدیک‌تر است و Hyrule، برای رقم زدن بزرگ‌ترین شگفتی سال، دوباره ما را فرا می‌خواند.

OHAM

یک گیمر معمولی که ویدیوگیم را نه تنها به چشم سرگرمی، بلکه همیشه به چشم یک مأمن می‌دیده. مأمنی که همچون پناهگاه‌های اتمی دنیای فال‌آوت، از روح شما در برابر سختی‌های زندگی محافظت می‌کند و به دنیای خاکستری‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، رنگ تازگی ‍‌می‌بخشد. البته این دیدگاه من نسبت به ویدیوگیم، ریشه در کودکی‌ام دارد. جایی که همواره در آن مشغول خیال‌پردازی بودم و سعی می‌کردم با مطالعه ادبیات مخصوص کودک و نوجوان، خود را راهی ماجراهایی خیالی کنم و به کمک قوه تخیلم، در این اوهام شناور باشم. در واقع به سبب مطالعه همین آثار ادبی بود که توانستم قدرت نگارش خود را تقویت کرده و از این استعداد، در راه خلق و تولید محتوا استفاده کنم. محتواهایی که از روح خیال‌پردازم جاری شده و با علاقه‌ جوشانم به ویدیوگیم، جهت داده می‌شوند تا در قلب گیمرهایی همچون خودم جای بگیرند و آن‌ها را بیش از پیش با این صنعت جذاب و بعضا بی‌رحم آشنا کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا