استدیوی Project Cloud Games قصد دارد با بازی جدیدش یعنی The Relic: First Guardian در دنیای عناوین سولز لایک به نان و نوایی برسد. اما آیا در رسیدن به این مسیر پرچالش موفق بوده است؟ برای پاسخ به این سوال و مشاهده نقد و بررسی نسخه Nintendo Switch 2 بازی The Relic: First Guardian با وب سایت تک سیرو همراه باشید.
مقدمه؛ جاهطلبی در سرزمین ویران شده
راستش نمیدانم پاندمی بازیهای سولزلایک قرار است تا کی ادامه داشته باشد؛ نه به آن دوران کمفروغ بازیهای سولز لایکی که میازاکی دگرگونش کرد و نه به آش شور فعلی که هر هفته حداقل یک بازی سولزلایک از بازار سر در میآورد! پس طبیعی است استدیوی نه چندان صاحب نامی مثل Project Cloud Games با ساخت The Relic: First Guardian تلاش کند سود خودش را از بازار به جیب بزند. اما در عمل محصول پیش روی ما یک ایده بزرگ با اجرای کاملاً ناپخته است. بازی ابداً اثر بیپتانسیلی نیست. اتفاقاً بارها ظرفیت تبدیل شدن به یک اثر فراموش نشدنی را نشان میدهد اما در نهایت در در رسیدن به چنین جایگاهی باز میماند. این در شرایطی است که گیمرها سالهاست با آثار میازاکی و فرام سافتور با حد نهایی استانداردهای این ژانر آشنا شدهاند.
داستان؛ روایتی آشنا در جهانی تاریک
The Relic: First Guardian همین خشت اول خودش را هم بد میگذارد و بنایش تا ثریا کج میرود. داستان بازی همه چیزش کلیشه و نخ نماست. جهانی رو به نابودی، گذشتهای آکنده از فاجعه و قهرمانی که باید بقایای امید را از دل ویرانی بیرون بکشد. البته این چارچوب بهخودیخود ایرادی ندارد؛ هر چه باشد ناف بازیهای سولزلایک را به چنین روایتی بستهاند. اما مشکل اینجاست که بازی در پرداخت داستانی خیلی وراجی میکند. یعنی به جای آن که مثل Elden Ring خودتان پازل داستان را کنار هم بگذارید، اینبار با حجم زیادی از اطلاعات روبرو میشوید که اجازه همزاد پنداری با داستان را از شما میگیرد. در پرداخت به شخصیتها هم ابهام و سوالات زیادی مطرح هستند که سازندگان چندان رغبتی برای پاسخ به آنها ندارند.
روایت محیطی؛ جایی که بازی جان میگیرد!
The Relic: First Guardian یک نقطه قوت داستانی دارد که آن هم صدقهی سر روشی است که میازاکی خلق کرده! یعنی انتقال جزئیات داستانی و روایت از طریق محیطها و مکانهای متروکه! این مورد زمانی جذابیت خودش را نشان میدهد که به گذشته ساکنان اقلیم و رویدادهای پیشین اشاره میکند. جایی که برشهایی از ترس، خیانت و مقاومت کنار هم قرار میگیرند و جنبه دراماتیک داستان را بیشتر میکنند. این روایت پراکنده محیطی به خوبی توانسته با ساختار بازی چفت و جور بشود. با این حال مشکلی که این بین همچنان وجود دارد، شلخته بودن مراحل و کاراکترهای فرعی است. ما آنچنان تعامل خاصی با کاراکترهای فرعی نداریم و به همین خاطر ماموریتهای فرعی هم چندان محلی از اعراب ندارند. چه بسا اگر سازندگان از این دو عنصر غافل نمیشدند روایت بازی قابل تحملتر میشد.
جهان بازی و اکتشاف؛ زیبایی در دل تاریکی
سازندگان دست و بالشان برای ساخت یک اثر کاملاً جهانباز و خیلی گسترده بسته است. با این حال The Relic: First Guardian با همین جهان نیمهباز خودش هم طرفیتهای قابل توجهی دارد. مسیرهای فرعی تو در تو، غارها، دژها و دهکدههای متروک، گیمر را مجبور میکنند اکتشاف کرده و المانهای بیشتری را جمع آوری کند. اما این وسعت و نقشه چندان با غنای محتوای بازی تناسب ندارد. بعضی نواحی پر از ماموریتها و رویدادهای خاص هستند و بعضیهای دیگر که اتفاقاً پتانسیل بالایی دارند، از ارائه یک محتوای بهدرد بخور عاجز هستند. از همه بدتر، امکانات نقشه هم محدود است؛ شما عملاً نمیتوانید روی بسیاری از مکانها و نقاط نقشه علامتگذاری کنید. رابط کاربری آن هم خیلی شلخته و سردرگم کننده است. انگار که سازندگان میخواهند ضعفهایشان را در دل همین شلختگی بپوشانند تا بلکه به چشم نیاید.
گیمپلی و مبارزات؛ ایدهای متفاوت با اجرای متناقض
The Relic: First Guardian حداقل از نظر مبارزات شهامت فاصله گرفتن از فرمول رایج سولزلایکها را دارد. برخلاف بسیاری از آثار این ژانر، Stamnia کاراکتر شما عمدتاً برای دفاع، دفع ضربه و جاخالی دادن مصرف شده و دیگر برای ضربات عادی تلف نمیشود. این تغییر روی کاغذ ساده به نظر میرسد، اما ریتم نبردها را به طرز ملموسی تهاجمیتر کرده است. اما در عین حال مبارزات چند جای کارشان حسابی لنگ میزند. مثلاً بعضی از انیمیشن ضربات کند و روی مخ هستند و مجال تصمیم گیری برای حرکت بعدی را به شما نمیدهند. به همین ترتیب به صورت سلسلهوار مبارزات بازی ضربه میبینند. یعنی نه نمیتوانید درست الگوی دفع حمله دشمنان را پیاده کنید و نه اصلاً برای حمله بعدی آماده شوید. این شاید مضحکترین روشی باشد که سازندگان برای سخت کردن مبارزات یک بازی به کار گرفتهاند.
باسها؛ لحظات درخشان و نبردهای فرسایشی
سبک سولز لایک فقط یک باید دارد و آن هم لزوم حضور باس فایتهای جان سخت و چغر است. از قضا باسها جایگاه مهمی در هویت The Relic: First Guardian دارند. خبر خوب این است که تنوع ظاهری و عملکردی هر کدام از آنها به قدری بالاست که روح گیمر ارضا شود. با این حال مشکل اصلی بازی وقتی است که به عملکرد هر باس به صورت جزء به جزء نگاه کنیم. اینجاست که الگوهای تکراری حملهی آنها توی ذوقتان میزند. یا مثلاً همان مقوله انیمیشنهای طولانی ضربات حسابی لذت یک تجربه چالش برانگیز را خدشه دار میکند. از همه بدتر، محیطهای تنگ با دوربین پرنقص بازی مجال خودنمایی به گیمرهای حرفهای عاشق سبک سولز لایک را نمیدهد. تمام این موارد اجازه نمیدهند The Relic: First Guardian حتی در بخشی که استعدادش را هم دارد به شکوفایی برسد.
مسیر متفاوت ارتقاء کاراکتر در The Relic: First Guardian
سیستم ارتقای کاراکتر در The Relic: First Guardian مسیر متفاوتی را نسبت به بسیاری از بازیهای سولزلایک دنبال میکند. اینجا خبری از بالا بردن ساده لول کاراکتر و تقویت مستقیم ویژگیهایی مثل قدرت و Stamnia نیست؛ بلکه باید با پیدا کردن تجهیزات بهتر، استفاده از آیتمهای جانبی و باز کردن مهارتهای جدید، بهتدریج شخصیت خودتان را ارتقاء دهید. مزیت این سیستم هم مشخص است؛ اینگونه شما مجبور میشوید بیش از پیش در جهان بازی کاوش و اکتشاف انجام دهید. با این حال این قسمت هم همیشه آن حس پیشرفت رضایت بخش را به شما منتقل نمیکند. مثلاً اگر یک باس پوست کلفت سر راهتان سبز شود، به جای آن که با بالا بردن لول کاراکترتان مسیر را هموار کنید مجبور میشوید در سیکل کسل کننده کاوش گیر بیافتید. به این ترتیب حتی آن حس شوق و ذوق پیشرفت هم از گیمر دریغ میشود.
معجزه سرد و تاریک The Relic: First Guardian
The Relic: First Guardian روی کاغذ یک اثر هنری جذاب است. چشماندازهای ویران شده، نورپردازی سرد و تضاد میان آتش و تاریکی در جهان بازی چیزی است که دیدنش روی پلتفرم Nintendo Switch 2 برای من جذاب و متفاوت بود. بعضی از محیطهای بازی دقیقاً همان حس وهم آلود آثار سولز لایک را به زیبایی هر چه تمامتر منتقل میکنند. با این حال در مقوله تکنیکهای بصری سازندگان به کاهدان زدهاند. انیمیشنها غالباً خشک و تکراریاند، مدلسازی بعضی چهرهها جزئیات محدودی دارد و ظاهر جذاب محیطها همیشه با حرکت روان اجزای آنها همراه نیست. از همه بدتر بسیاری از تکسچرهای محیط و بارگذاریها به یکباره سر راهتان سبز میشوند. چنین چیزی برای نسل جدید کنسولها ابداً قابل چشم پوشی نیست. این ایرادات به مراتب روی نسخه سوئیچ 2 بازی چشمگیرتر و بعضاً فاجعهبارتر از آن چیزی بودند که تصورش را میکردم.
عذابی به اسم مشکلات فنی!
The Relic: First Guardian به طرز عذاب آوری در سایر مقولههای فنی هم لنگ میزند. گرچه Switch 2 کنسول چندان قدرتمندی نیست اما باز هم یک پلتفرم نسل جدید است و از قضا نمونههای موفق زیادی هم در کارنامه دارد. The Relic: First Guardian با این حال در برابرتان شرمنده و روسیاه است. در بسیاری از محیطهای شلوغ بازی افت نرخ فریم عجیب و غریبی دارد. از باگهای بازی هم که نمیتوانیم بگذاریم؛ یعنی درست جایی که بسیاری از شخصیتها و حتی آیتمها تصمیم میگیرند قید حضورشان در دنیای بازی را بزنند و به یکباره ناپدید میشوند. تمام این موارد در کنار زجری که دوربین بازی به شما تحمیل میکند، ناچیز به حساب میآید. شما عملاً در محیطهای تنگ باید بیشتر از آن که با دشمنان دست و پنجه نرم کنید، از پس عذاب دوربین فاجعهبار بازی بربیایید که حقیقتاً موفقیتتان در این مقوله را بعید میدانم.
موسیقی؛ نوای سکوت
انتظارات من از موسیقی یک بازی سولز لایک همیشه بالاست. به هر حال همیشه این ژانر ادعای دنیای تاریک و سنگین را در سر دارد و طبیعی است که جلوههای صوتی آن هم در قامت چنین توصیفی باشند. خوشبختانه موسیقی متن The Relic: First Guardian بیش از آنکه بخواهد با ملودیهای بهیادماندنی خودنمایی کند، روی ساختن فضای تاریک و غمزده بازی تمرکز دارد. استفاده از قطعات ارکسترال و تنظیمهای سنگین، بهخوبی با دنیای ویران شده بازی هماهنگ بوده و حس تنهایی و ناامیدی را در طول تجربه بازی تقویت میکند. این هماهنگی اما در با لحظات اوج بازی مثل سر و کله زدن با باس فایتها دیدن سرگذشته ساکنان قبلی جهان بازی به اوج خودش میرسد.
سخن پایانی
The Relic: First Guardian از آن دست بازیهایی است که نمیتوان بهسادگی از کنارش گذشت، اما بهسختی هم میتوان دوستش داشت. گرچه لذت تجربه یک بازی سولزلایک روی Nintendo Switch 2 برای من متفاوت و خاص بود، اما ایدههای جدید بازی نتوانستهاند به ثمر بنشینند. از طرفی نسل جدید گیمرها دیگر آن مخاطبین با حوصله گذشته نیستند که چشمانشان را روی بدیهیترین اصول یک بازی خوب که The Relic: First Guardian از آن بیبهره است، ببندند. مشکلات فنی بیشمار، داستان کلیشهای و مبارزاتی که مجال خودنمایی ندارند، از این دست مواردی هستند که اجازه نمیدهند The Relic: First Guardian به یک اثر متفاوت و صاحب سبک تبدیل شود.
نکات مثبت:
- طراحی هنری تاریک و اتمسفر قابل توجه
- روایت محیطی و داستانهای پراکنده در جهان بازی
- تاکید روی عنصر اکتشاف در گیم پلی
- باس فایتهای بازی تنوع قابل قبولی دارند
نکات منفی:
- دوربین ناپایدار، بهخصوص هنگام نبرد با باسها
- انیمیشنهای بعضاً سنگین و کند!
- افت فریم و مشکلات فنی پرشمار
- داستان اصلی کمرمق و کلیشهای!
- نقشه و رابط کاربری محدود آن
نظر شما چیست؟ آیا The Relic: First Guardian میتواند در دنیای پر از عناوین سولزلایک امروزی حرف زیادی برای گفتن داشته باشد؟ در قسمت کامنتها دیدگاه خود را با ما به اشتراک بگذارید.








