وقتی به دفترچه خاطرات و مسیر طولانی، پرفراز و نشیب و البته پرتحول فرنچایز اساسینز کرید نگاه میکنیم، سال 2013 میلادی برای بسیاری از ما گیمرها جایگاه بسیار ویژه و فراموشنشدنی در ذهن دارد. خوب به خاطر دارم که در آن روزگار، به عنوان یک دانشآموز دبیرستانی که درگیر روزمرگیها و درسهای خستهکننده بود، تمام ساعات صبح تا ظهر را در پشت نیمکتهای مدرسه تنها با یک شوق وصفنشدنی پشت سر میگذاشتم: اینکه زنگ آخر بخورد، با تمام سرعت به سمت خانه بدوم، کنسول را روشن کنم و در قامت ادوارد کنوی، آن یاغی جذاب، سرکش و دوستداشتنی، قدم به پهنه نیلگون، بیکران و وحشی اقیانوس کارائیب بگذارم. در آن دوران برای من، هیچ حسی در دنیای بازیهای ویدیویی لذتبخشتر و حماسیتر از ایستادن روی سکوی فرماندهی کشتی نمادین جکداو، به چالش کشیدن ناوگان قدرتمند و سلطنتی بریتانیا در میان طوفانهای سهمگین دریایی، شنیدن آوازهای روحنواز ملوانان و کشف گنجینههای مدفون در جزایر دورافتاده و اسرارآمیز نبود. Black Flag نه تنها یک سرگرمی، بلکه یک پناهگاه امن برای فرار از واقعیت به دل عصر طلایی دزدی دریایی بود.
اما متاسفانه با گذشت زمان و چرخش بیرحمانه چرخدندههای صنعت بازیسازی، آن حس کنجکاوی، اصالت، هویت مخفیکاری و خاص بودن سری اساسینز کرید با هر نسخه جدید ذرهذره کمرنگتر شد؛ این تغییر مسیر تا جایی پیش رفت که در آثاری همچون Assassin’s Creed Odyssey، مفهوم اساسین بودن، فلسفه هیدن بلید و آن روح پنهانکاری به طور کامل کنار گذاشته شد و جای خود را به یک نقشآفرینی (RPG) عظیم، اسفنجی و خستهکننده داد که هیچ شباهتی به ریشههای مجموعه نداشت. با این حال، به نظر میرسد که مدیران یوبیسافت سرانجام متوجه این اشتباه استراتژیک و آسیبزا شدهاند. آنها بالاخره درک کردند که دور انداختن همان ستونهای بنیادی و جذابیتی که این فرنچایز را در قدم اول میان مردم محبوب کرده بود، نه تنها تصمیم هوشمندانهای نبوده، بلکه بزرگترین آسیب را به اعتماد و احساسات پلیرهای قدیمی وارد کرده است. البته از حق نگذریم، یوبیسافت در سالهای اخیر تلاشهای زیادی کرد تا به نوعی آن حس و حال کلاسیک را به مجموعه بازگرداند؛ چه با عرضه بازی Mirage که عملاً یک ادای دین و کپی مستقیم از ساختار نسخه اول بود، و چه با پیادهسازی سیستم پارکور بسیار نرم، روان و لذتبخش شخصیت نائوئه در بازی Shadows.
اما پروژه بازسازی بلک فلگ، چیزی فراتر از یک تلاش ساده یا یک ادای دین سطحی است. یوبیسافت حالا با عرضه بازی Assassin’s Creed Black Flag Resynced به سراغ نسخهای رفته که به زعم بسیاری از طرفداران (البته من شخصاً جزو این «بسیاری» نیستم و نسخه دیگری را در جایگاه نخست میدانم)، بهترین اثر در کل تاریخ این سری است. هدف یوبیسافت در این ریمیک کاملاً مشخص و شفاف است: ترمیم رابطه آسیبدیدهاش با کهنهکاران قدیمی و به تصویر کشیدن این واقعیت برای نسل جدید که اصلاً چه جادویی در گذشته باعث شد تا ما گیمرهای نسل هشتم، شیفته و عاشق این نام بشویم. این بازی آمده است تا مرز میان نوستالژی خالص و استانداردهای مدرن نسل نهم را محو کند و نشان دهد که وقتی یک شاهکار با تکنولوژی روز احیا میشود، چه نتیجه شگفتانگیزی به بار میآید.
اولین قدم برای احیای این عشق قدیمی، بازسازی بصری جهانی است که سیزده سال پیش ما را جادو کرده بود؛ و باید با قاطعیت گفت که گرافیک بازی، شاید بهترین، چشمنوازترین و فنیترین چیزی است که در تمام این سالها از استودیوهای Ubisoft دیدهایم. Resynced کاملاً از پوستاندازیهای سطحی و ناامیدکننده ریمسترها فاصله گرفته و مانند یک اثر اصیل، باکیفیت و تمامعیار نسل نهمی میدرخشد؛ به طوری که در همان ثانیههای اول ورود به جهان بازی، شما را سر جای خود میخکوب میکند. طراحی محیطها به سطحی از کمال رسیده است که نظیرش را در کمتر بازی جهانبازی شاهد هستیم. پوشش گیاهی جزایر، انبوه درختان نخل در جنگلهای انبوه، سرخسها و بوتههای وحشی با تراکم بسیار بالایی رندر شدهاند و به وزش بادهای اقیانوسی واکنش فیزیکی نشان میدهند. در سوی دیگر، بافت متراکم، پرجزئیات و معماری زنده شهرهایی نظیر هاوانا و کینگستون، با رنگآمیزی گرم و نورپردازی پویا، نفس را در سینه حبس میکند و قدم زدن در کوچهپسکوچههای آنها حسی از زندگی واقعی در قرن هجدهم را القا میکند.
یکی از بزرگترین پاشنهآشیلهای تاریخی یوبیسافت در نسخههای اخیر و حتی در بازیهای نسل جدیدش، کیفیت بسیار پایین چهرهها، انیمیشنهای خشک صورت و نگاههای بیروح شخصیتها بود؛ موضوعی که اغلب در میان کاتسینهای حماسی، حس مصنوعی بودن را به مخاطب القا میکرد و تجربه بصری را لطمه میزد. اما در نسخه Resynced، این ضعف تاریخی به شکلی استادانه و تحسینبرانگیز درمان شده است. کیفیت طراحی چهرهها، جزئیات بافت پوست، ریشهای آشفته و آفتابسوخته ادوارد کنوی، و حالات صورت او در هنگام خشم، اندوه یا شادی، فوقالعاده کار شدهاند. نکته شگفتانگیزتر و قابلتقدیر این است که این کیفیت عالی تنها به کاراکترهای اصلی و سینماتیکها محدود نشده است؛ بلکه حتی چهره NPCها، ملوانان روی عرشه، فروشندگان بندرگاه و مردم عادی که در خیابانها تردد میکنند نیز از جزئیات بالا و انیمیشنهای بسیار طبیعی و باورپذیری بهره میبرند که زنده بودن جهان بازی را دوچندان کرده است.
افزون بر این، توجه به فیزیک در این ریمیک به اوج پختگی خود رسیده است. فیزیک لباسها به شکلی کاملاً داینامیک، واقعگرایانه و مبتنی بر شبیهسازی پارچه پیادهسازی شده و دیگر شاهد آن مشکل آزاردهنده بازیهای قدیمی که لباسها همچون یک تکه پلاستیک خشک یا مقوا به پشت کاراکتر چسبیده بودند، نیستیم. در Resynced شنلها، کمربندها و نوارهای چرمی لباس ادوارد با هر حرکت دویدن، پریدن یا چرخیدن در هوا حرکت میکنند. البته لازم به ذکر است که در روزهای ابتدایی عرضه بازی، فیزیک برخی از شنلها و لباسهای خاص با باگهای عجیب و حرکات غیرطبیعی در هنگام پارکور همراه بود؛ اما خوشبختانه یوبیسافت با انتشار یک آپدیت کمحجم اما بسیار موثر، این ایراد فنی را برای برخی دیگر از لباسها نیز برطرف کرد تا حرکت لباس ادوارد در مسیر بادهای اقیانوسی، خیرهکننده و بینقص به نظر برسد.
از کیفیت استثنایی بافتهای چوبی و فلزی گرفته تا انعکاس درخشان و کورکننده نور خورشید روی تیغه شمشیرهای برهنه در هنگام ظهر، همه چیز در خدمت غوطهوری مخاطب است. اما بدون شک، ستاره اصلی گرافیک این بازی، شفافیت، زلال بودن و فیزیک شگفتانگیز موجهای نیلگون دریای کارائیب است. آب در Black Flag Resynced دیگر یک بافت ساده و متحرک نیست؛ بلکه یک سیال کاملاً شبیهسازیشده و زنده است که در واکنش به حرکت دماغه کشتی جکداو کف میکند، در هنگام طوفان امواج سرکش و ترسناکی را میسازد و در آبهای کمعمق ساحلی، چنان شفاف است که میتوانید صخرههای مرجانی و حرکت ماهیها را در قعر آن به وضوح تماشا کنید. ترکیب این نورپردازی طبیعی با فیزیک پیشرفته آب، تجربهای جدید و فراموشنشدنی را رقم میزند که تا مدتها در ذهن میماند.
گیمپلی | نه بد نه عالی
با عبور از شکوه جلوههای بصری و ورود به بطن مکانیکهای گیمپلی، با بخشی مواجه میشویم که میتوان آن را ترکیبی از تصمیمات درخشان، تکاملهای هوشمندانه و البته چند ضعف اعصابخردکن دانست؛ بخشی که شاید برخی از ایرادهای بازی (اگر بتوان نام ایراد روی آنها گذاشت) در آن پنهان شده باشد. سیستم مبارزات پیادهنظام در نسخه Resynced دچار یک تحول ساختاری و جالب شده است. سازندگان به خوبی درک کردهاند که نباید بازی را به سادگی بیش از حد نسخه سال 2013 (که با فشردن دو دکمه تمام دشمنان کانتر و کشته میشدند) بازگردانند و از طرفی، نباید مبارزات را به سبک حوصلهسربر و اسفنجی نسخههای اخیر نقشآفرینی تبدیل کنند. نتیجه این نگاه، یک سیستم مبارزاتی میانی و بسیار سرگرمکننده است؛ ضربات شمشیر وزن و سنگینی خاص خود را دارند، دشمنان هوشمندتر شدهاند، به طور همزمان حمله میکنند و برای شکست دادن گروههای شلوغ، باید از ترکیب پری کردن، جاخالی دادن و استفاده تاکتیکی از ابزارهای گوناگون بهره ببرید.
یکی از بهترین، شیرینترین و هوشمندانهترین اصلاحات در Black Flag Resynced، تغییر بنیادین در مکانیزم ابزار طناب یا همان Rope Dart است. همه ما که کهنهکار این سری هستیم، به خوبی به یاد داریم که در نسخه اصلی، استفاده از این طناب برای کشیدن دشمنان یا دار زدن آنها از روی درختان، با محدودیت تعداد و مهمات همراه بود؛ به همین دلیل، با اینکه این ابزار یکی از جذابترین و موردعلاقه ترین قابلیتهای خود من بود، همیشه مجبور بودم در استفاده از آن صرفهجویی کنم و نمیتوانستم آنطور که باید و شاید در مبارزات شلوغ از آن لذت ببرم. اما در نسخه Resynced، این محدودیت تعداد به طور کامل کنار گذاشته شده و به جای آن، یک سیستم Cool Down (دوره خنکسازی) چند ثانیهای قرار گرفته است. این تغییر عالی باعث شده تا بتوانید در میانه یک نبرد شلوغ، مداوم طناب را پرتاب کنید، دشمنان را از فاصله دور به سمت خود بکشید و انیمیشنهای خشن و هیجانانگیزی را خلق کنید، بدون اینکه نگران تمام شدن آیتمهایتان باشید. صحبت از انیمیشنها شد؛ سازندگان در یک اقدام تحسینبرانگیز، انیمیشنهای حرکتی و مبارزاتی بازی را از ترکیب حرکات اصیل نسخه اول، انیمیشنهای فوقالعاده روان و سریع بازی Unity، و یکسری حرکات کاملاً جدید و موشنکپچر شده طراحی کردهاند که برای یک ریمیک در سال 2026، کاملاً پخته، نرم، هماهنگ و سینمایی به نظر میرسند.
اما درست در زمانی که غرق در لذت این رقص شمشیرها و انیمیشنهای جذاب هستید، جدیترین و آزاردهندهترین مشکل بازی خود را نشان میدهد: دوربین بازی. متاسفانه سیستم دوربین، به ویژه در مبارزات محیطهای بسته، کوچههای باریک شهرها یا هنگام درگیری روی عرشه شلوغ کشتیها در زمان تصاحب، به شدت اذیتکننده و کلافهکننده ظاهر میشود. دوربین اغلب تمرکز خود را روی نقطهای که باید نمیگذارد، به درستی روی دشمن مهاجم قفل نمیشود و در زاویههایی قرار میگیرد که دید شما را به کلی محدود میکند. این محدودیت دید باعث میشود تا متوجه حملات از پشت سر یا ضربات سنگین دشمنان بزرگتر نشوید و بیدلیل آسیب ببینید. این ضعف فنی، بدون شک بزرگترین نقطه سیاه در گیمپلی بازی است که البته امید میرود یوبیسافت در آپدیتهای آینده آن را اصلاح کند؛ اما تا زمان نگارش این مقاله، این مشکل همچنان پابرجا و روی اعصاب است.
علاوه بر مشکل دوربین، یک تصمیم گیمدیزاین عجیب دیگر نیز در مبارزات وجود دارد که برای طرفداران قدیمی ناامیدکننده است: عدم امکان استفاده از هیدن بلید به عنوان سلاح اصلی در مبارزات رو در رو. در نسخه اورجینال، شما میتوانستید هیدن بلید را مجهز کنید و با کانترهای سریع و مرگبار، دشمنان را با خنجرهای پنهان از پا درآورید؛ اما Resynced، هیدن بلید صرفاً به ترورهای مخفیکاری و انیمیشنهای تمامکننده محدود شده است. حداقل برای خود من که شیفته مبارزات مستقیم با هیدن بلید در نسخه 2013 بودم، نبود این قابلیت در یک ریمیک مدرن، خلأ بزرگی محسوب میشود که به شدت احساس میشود و حس یک عقبگرد را به همراه دارد.
از خشکی و شهرهای ساحلی که فاصله بگیریم و به پهنه آبها بزنیم، با نقطه عطف گیمپلی یعنی نبردهای دریایی روبرو میشویم. جالب است بدانید که توسعه و بهینهسازی بخش دریایی این بازی، به طور مستقیم توسط استودیوی یوبیسافت سنگاپور (سازندگان بازی جنجالی Skull & Bones) انجام شده است؛ و باید اعتراف کرد که تجربه و تکنولوژی آنها در اینجا غوغا کرده است. نبردهای دریایی در Resynced بسیار بهتر، جذابتر و درگیرکنندهتر از نسخه اصلی شدهاند. حس هدایت جکداو در میان امواج خروشان، وزن سنگین کشتی در هنگام چرخش، و فیزیک تخریبپذیری دکلها و بدنه کشتیهای دشمن در اثر اصابت گلولههای توپ، بینظیر است. اضافه شدن قابلیتهای هجومی جدید و امکان انتخاب نوع مهمات در لحظه، باعث شده تا جذابیت نبردهای دریایی حتی از نسخه اورجینال هم فراتر برود و ساعتها شما را به خود سرگرم کند.
در بخش مخفیکاری نیز بازی یک قدم رو به جلوی بزرگ برداشته است. در نسخه 2013، ادوارد قابلیت نشستن به صورت دستی را نداشت و فقط با ورود به بوتهها مخفی میشد؛ اما در Black Flag Resynced، اضافه شدن دکمه نشستن و مکانیزم کاورگیری، بخش مخفیکاری را بسیار کاملتر و غنیتر کرده است. این ویژگی به شما اجازه میدهد تا نهایت استفاده را از محیط، جعبهها و دیوارهای مزارع نیشکر ببرید و مانند یک اساسین واقعی و بیصدا، اهداف خود را شکار کنید. با این حال، همه تغییرات در بخش ماموریتها مثبت نبوده است. یکی از بدنامترین و کلافهکنندهترین بخشهای بازی اصلی، ماموریتهای تعقیب کردن و استراق سمع بود که اگر دشمن حتی یک ثانیه شما را میدید، ماموریت با شکست مواجه میشد و باید همه چیز را از چکپوینت قبلی شروع میکردید. سازندگان در این ریمیک سعی کردهاند این مشکل را حل کنند، اما روشی که به کار بردهاند ابداً جالب نیست. در نسخه جدید، اگر شخصیت تحت تعقیب شما را ببیند، ماموریت شکست نمیخورد؛ بلکه شما میتوانید به سادگی اسلحه بکشید، وارد مبارزه با او و محافظانش بشوید، هدف را بکشید و با لوت کردن جسدش، نقشه یا اطلاعات مورد نیاز را به دست آورید! به نظر من این یک استراتژی کاملاً تنبلانه از سوی سازندگان بوده است. آنها به جای اینکه طراحی مرحله را اصلاح کنند یا مسیرهای مخفیکاری بهتری بسازند، عملاً صورت مسئله را پاک کردهاند. این کار باعث شده تا فلسفه و پوینت اصلی یک ماموریت مخفیکاری و تعقیب، کاملاً نادیده گرفته شود و بازیکن هیچ انگیزهای برای حفظ پنهانکاری نداشته باشد.
داستان | شمشیر دو لبهی حذف زمان حال و محتوای جدید
بخش داستانی بازی شاهد یکی از جنجالیترین و مهمترین تصمیمات تیم توسعه بوده است: حذف کامل بخش داستانی زمان حال. در نسخه اورجینال، شما در نقش یک کارمند بینام در شرکت آبسترگو قرار داشتید که از طریق انیموس، خاطرات ادوارد کنوی را کندوکاو میکرد. حذف این بخش در نسخه Resynced همچون یک شمشیر دو لبه عمل کرده است. از یک سو، نبود بخش زمان حال باعث میشود تا اهمیت شیء باستانی و قدرتمندی به نام «رصدخانه» (The Observatory) و همچنین هویت مرموز شخصیتی به نام «سیج» (The Sage) برای مخاطبان جدیدی که با پیشزمینه داستانی سری آشنا نیستند، کمی گنگ، نامفهوم و بعضاً بدون یک پلات مشخص و قانعکننده به نظر برسد؛ چرا که فلسفه اصلی جستجوی این عناصر در گرو درگیریهای مدرن تمپلارها و اساسینها بود. اما از سوی دیگر، باید اعتراف کرد که این حذف، به انسجام روایی داستان خود ادوارد کنوی کمک شایانی کرده است. دیگر خبری از سوییچ شدنهای دائمی و خستهکننده به زمان حال و قدم زدن در راهروهای اداری آبسترگو نیست؛ موضوعی که در بازی اصلی رشته کلام و اوج هیجان زندگی دزدی دریایی را پاره میکرد. حالا روایت بازی بسیار منسجمتر، بیوقفه و سینماییتر دنبال میشود و شما را کاملاً در اتمسفر قرن هجدهم نگه میدارد.
علاوه بر تغییر در زمان حال، تمامی بستههای الحاقی (DLC) داستانی نسخه اصلی از جمله بخش بسیار محبوب Freedom Cry (داستان ادواله) از این نسخه حذف شدهاند. یوبیسافت در عوض، تصمیم گرفته تا یکسری محتوای داستانی کاملاً جدید را در قالب ماموریتهای جانبی و خطوط داستانی تازه به بازی تزریق کند. بخش اول این محتواهای جدید بسیار جذاب و تاثیرگذار است؛ بازی داستان و پسزمینه شخصیتهای نمادین و دوستداشتنی نظیر ریشسیاه (Blackbeard) و بنجامین هورنیگولد را بیشتر بسط میدهد و با ماموریتهای احساسی و عمیق، ما را بیش از پیش با درونیات، ترسها و آرزوهای این افسانههای کارائیب آشنا میکند و لایههای جدیدی به شخصیت آنها اضافه میکند.
اما بخش دوم محتوای جدید که به معرفی سیستم «افسران ارشد» (Officers) مربوط میشود، چندان موفق ظاهر نشده است. در طول بازی، شما با شخصیتهای جدیدی آشنا میشوید که میتوانید آنها را به عنوان افسر به کشتی جکداو استخدام کنید. هرکدام از این افسرها یک قابلیت بسیار مفید (مانند افزایش سرعت لود شدن توپها یا قابلیت یورش کوبنده) را به کشتی اضافه میکنند و هر کدام نیز سلسله کوئستهای داستانی مخصوص به خود را دارند. مشکل اینجاست که این کوئستهای اختصاصی، به شدت کوتاهاند و روایت بسیار پرعجله، آشفته و سطحی دارند. سازندگان فرصت کافی برای شخصیتپردازی این افراد در نظر نگرفتهاند؛ در نتیجه، هیچگونه پیوند عمیق یا حس همدردی خاصی میان ما و این افسران برقرار نمیشود. از آن بدتر اینکه به محض اتمام کوئست مربوط به هر افسر و استخدام او، آن شخصیت عملاً تبدیل به یک مجسمه روی عرشه کشتی میشود و تقریباً دیگر هیچ دیالوگ، تعامل یا نقش موثری در ادامه مسیر ندارد و خیلی زود در میان شلوغی خدمه فراموش میشود.
با تمام این اوصاف، بدنه و داستان اصلی ادوارد کنوی در Resynced دستنخورده باقی مانده است؛ و باید گفت که این داستان کماکان یکی از پختهترین، احساسیترین و انسانیترین روایتها در کل دنیای بازیهای ویدیویی است. سیر تحول ادوارد از یک جوان خودخواه و طمعکار که تنها به دنبال طلا و شهرت است، به مردی درهمشکسته که تاوان اشتباهاتش را با از دست دادن تکتک دوستانش میدهد، و در نهایت تولد دوباره او در قامت یک اساسین متعهد، هنوز هم بعد از 13 سال مو به تن آدم سیخ میکند و بینهایت لذتبخش و تاثیرگذار است.
صداگذاری | سمفونی طوفان و آوازهای روحنواز دریایی
در بخش صداگذاری و طراحی صوتی، Assassin’s Creed Black Flag Resynced یک شاهکار به تمام معناست و کاملاً با استانداردهای سختگیرانه نسل نهم جور درمیآید. صداگذاری محیطی بازی بازطراحی شده و اکنون عمق و وسعت شگفتانگیزی دارد. غرش مهیب توپهای جنگی در دریای باز، صدای شکستن دکلهای چوبی، زوزه بادهای وحشی در میان بادبانها و برخورد امواج سهمگین به بدنه جکداو، چنان با دقت و تفکیک صوتی بالایی در سیستمهای صوتی سهبعدی طنینانداز میشود که حس حضور فیزیکی در میان یک طوفان دریایی را با تمام وجود لمس خواهید کرد. صداپیشگی شخصیتها در Resynced نیز، به ویژه اجرای بینقص مت رایان در نقش ادوارد کنوی، با شفافیت و کیفیت استودیویی ریمسترشده بازگشته است تا دیالوگهای نیشدار و احساسی بازی با قدرتی دوچندان شنیده شوند.
اما گل سرسبد بخش صوتی، بدون شک شانتیها یا همان آوازهای دریایی ملوانان است. یوبیسافت به خوبی میدانست که بخش بزرگی از روح و اتمسفر بلک فلگ به همین آوازها گره خورده است. در نسخه Resynced، نه تنها تمامی آوازهای کلاسیک و ماندگار نسخه اول با کیفیت فوقالعاده بالا و ضبط مجدد گروهی بازگشتهاند، بلکه تعداد زیادی شانتی جدید و بسیار دلنشین نیز به گنجینه موسیقیهای کشتی اضافه شده است. زمانی که جکداو را در هنگام غروب آفتاب به سمت افق هدایت میکنید و ملوانان با هماهنگی کامل شروع به خواندن این آوازهای جدید میکنند، حسی از آرامش، غوطهوری و آزادی مطلق به شما دست میدهد؛ حسی که گشت و گذار در پهنه بیکران کارائیب را به یکی از آرامشبخشترین و تقویتشدهترین تجربیات سمعی و بصری شما در این نسل تبدیل میکند.
نتیجهگیری | کالبدشکافی یک پیروزی
در پایان این بررسی تحلیلی و مفصل، ذکر یک نکته بسیار جالب و تاملبرانگیز، خالی از لطف نیست. همانطور که پیشتر اشاره کردم، بخشهای مهمی از این بازی، به ویژه مکانیکهای دریایی و فنی آن، توسط استودیوی یوبیسافت سنگاپور توسعه یافته است؛ یعنی دقیقاً همان استودیویی که بازی ناامیدکننده، شکستخورده و پرحاشیه Skull & Bones را روانه بازار کرد! با این حال، برعکس آن بازی که به یک فاجعه تبدیل شد، نتیجه کار در Black Flag Resynced کاملاً عالی، درخشان و تحسینبرانگیز از آب درآمده است. این تضاد آشکار، یک حقیقت بزرگ را در صنعت بازیسازی به اثبات میرساند: این نشانه واضحی است که اگر یک گروه از بازیسازان بااستعداد، تحت فشار طبقات مدیریتی و تصمیمات مالی قرار نگیرند و اجازه داشته باشند تا با آزادی عمل و از روی «علاقه و عشق» به یک اثر کار کنند، چقدر میتوانند رشد کنند و خروجی شگفتانگیزی تحویل دهند. در نقطه مقابل، این وضعیت نشان میدهد که چقدر مدیران کتوشلواری ناآگاه و سودجو میتوانند با طمعهای مالی و تصمیمات اشتباه، به اسم، اعتبار و خلاقیت یک شرکت و بازیسازان مظلوم مشغول در آن آسیب وارد کنند و پتانسیل آنها را سالها پایین نگه دارند.
برای خود من، تجربه این بازی جنبهای کاملاً شخصی و احساسی داشت. اعتراف میکنم که با ورود فرنچایز اساسینز کرید به سبک نقشآفرینی و دور شدن از ریشهها، ذرهذره علاقه و عشقم نسبت به این سری کم و کمتر شد. کار به جایی رسید که حتی نسخههای جدیدی نظیر Mirage و Shadows نیز، با وجود تمام تلاشهایشان، نتوانستند آن شعلهی خاموششده و علاقه از دست رفته را در دلم زنده کنند. اما ریمیک بلک فلگ، جادویی را رقم زد که فکر نمیکردم دیگر هرگز تجربهاش کنم. Assassin’s Creed Black Flag Resynced کاری کرد که بعد از 13 سال، دوباره تمام آن روزمرگیها و خستگیها را فراموش کنم، به همان پسربچه دبیرستانی پرشور تبدیل بشوم و با تمام وجودم به یاد بیاورم که اصلاً چرا در قدم اول، عاشق و شیفتهی این سری جادویی شده بودم. این بازی با تمام ضعفهای کوچک فنی و دوربین آزاردهندهاش، یک بازگشت باشکوه به دوران اوج است و تجربهای است که هیچ گیمری نباید آن را از دست بدهد.
نمره: 8.5 از 10
نکات مثبت:
-
جهش گرافیکی تمامعیار و نسل نهمی
-
درمان ضعف تاریخی انیمیشنهای صورت
-
بهبود چشمگیر نبردهای دریایی
-
اصلاحات گیمپلی مانند حذف محدودیتهای Rope Dart
-
مدرنسازی مکانیکهای مخفیکاری
-
محتوای داستانی جذاب برای افسانهها
-
شاهکار طراحی صوتی و موسیقی
نکات منفی:
-
دوربین کلافهکننده و آزاردهنده
-
وجود باگهای فنی و ظاهری ریز و درشت
-
طراحی تنبلانه در ماموریتهای تعقیب و گریز
-
شخصیتپردازی سطحی و ضعیف افسران ارشد (Officers)
-
گنگ شدن برخی مفاهیم برای پلیرهای جدید











