مقالات

۱۰ بازی سختی که در کودکی هیچ‌وقت تمامشان نکردیم

Top 10 Difficult Games We Never Finished as Kids

خاطره اولین برخورد با دنیای ویدیوگیم، برای هر کدام از ما حکم یک آیین گذار پنهان را دارد؛ لحظه‌ای مبهم و در عین حال شکوهمند که در آن، میان خود کودکی‌مان و دنیای بی‌رحم پیکسل‌ها و کدهای کامپیوتری، پلی از جنس حیرت و ناامیدی ساخته شد. راستش را بخواهید، بگذارید همین ابتدا اعتراف کنم که کمتر کسی را در میان هم‌نسلان خودم سراغ دارم که خاطره‌ای تلخ از گیر کردن در یک مرحله به ظاهر ساده یا شکست‌های مکرر در برابر غول‌هایی که هیچ راه نفوذی نداشتند، در صندوقچه ذهنش نداشته باشد. برای ما در آن دوران طلایی و معصومانه، مفهوم «بک‌لاگ» یا همان فهرست بازی‌های تمام‌نشده، نه یک انتخاب لوکس برآمده از فراوانی عناوین مدرن، بلکه یادگاری‌های کبودی بود که از برخورد دیوارهای سخت دشواری به جای مانده بود. چالش‌هایی که گاه به دلیل موانع زبانی، ناتوانی در رمزگشایی از معماهای پیچیده، یا صرفاً کمبود مهارت‌های حرکتی و هماهنگی میان چشم و دست، به سد محکمی تبدیل می‌شدند و پرونده یک ماجراجویی را برای همیشه نیمه‌کاره رها می‌کردند.

این شکست‌های کودکی، هرچند در آن لحظات با بغض، دلخوری و پرتاب کردن کنترلر به گوشه اتاق همراه بود، اما به مرور زمان و با بزرگ‌تر شدن ما، ابعاد فلسفی و نوستالژیک عمیقی به خود گرفت. بازگشتن به این آثار در سال‌های بزرگسالی و به زانو درآوردن سخت‌ترین مراحل آن‌ها، حس شیرین و تسویه‌حساب عجیبی دارد؛ انگار که داریم انتقام آن پسربچه یا دختربچه ساده‌دل و عاجزی را می‌گیریم که سال‌ها پیش پشت مانیتورهای لامپی یا تلویزیون‌های کوچک خانگی، در برابر صفحه Game Over زانو زده بود. پس برای زنده کردن آن خاطرات محو، مرور لحظاتی که با وجود تمام تلاش‌های معصومانه به دیوار بسته خوردیم و پذیرش این واقعیت که گاهی زور بازوی کودکی ما به شاهکارهای صنعت گیم نمی‌رسید، خالی از لطف نخواهد بود. در ادامه این مقاله همراه من و تک‌سیرو باشید.

۱۰ بازی سختی که در کودکی هیچ‌وقت تمامشان نکردیم

اگر بخواهیم صادقانه درباره یکی از کابوس‌های نسل اول پلی‌استیشن صحبت کنیم، ناگزیر باید سراغ عنوانی برویم که کار خودش را با یک شوخی بسیار خشن و شوکه‌کننده با بازیکن آغاز کرد. بازی Driver محصول Ubisoft Reflections که در سال 1999 میلادی عرضه شد، از همان ابتدا استانداردهای جدیدی از دشواری را به رخ کشید؛ اما نه در مراحل انتهایی و حساس کمپین، بلکه درست در همان دقایق نخستین و در قالب یک آموزش رانندگی به ظاهر بی‌خطر. فرض کنید کودکی خردسال هستید که تازه کنترلر را به دست گرفته‌اید و تنها چیزی که می‌خواهید، تجربه‌ی تعقیب و گریزهای خیابانی مشابه فیلم‌های اکشن است؛ اما بازی شما را در یک پارکینگ سرپوشیده حبس می‌کند و فهرستی از حرکات نمایشی محیرالعقول، از جمله دور زدن‌های 360 درجه، اسلالوم‌های دقیق و فرارهای جنون‌آمیز را از شما مطالبه می‌کند که اجرای حتی یکی از آن‌ها برای یک فرد بالغ نیز نفس‌گیر است.

من کاملاً مطمئنم که نرخ تکمیل این مرحله آموزشی در تاریخ ویدیوگیم، یکی از پایین‌ترین و غم‌انگیزترین آمارها را به خود اختصاص داده است. غیرممکن است بپذیرم کودکی توانسته باشد از آن پارکینگ جهنمی فرار کند، چرا که دستورالعمل‌ها به قدری گنگ، مبهم و در عین حال سخت‌گیرانه بودند که حتی سال‌ها بعد نیز انسان با تکیه بر تجربه بزرگسالی‌اش به سختی می‌توانست از پس آن‌ها بربیاید. نکته تلخ ماجرا اینجاست که اگر به معجزه‌ای آن آموزش فرساینده را پشت سر می‌گذاشتید، بازی تازه روی واقعی و بی‌رحم خود را نشان می‌داد و مسابقاتی ناعادلانه را پیش روی شما می‌گذاشت که می‌توانست سلامت عقل هر بازیکنی را به چالش بکشد.

Final Fantasy | سفری برای انسان‌های صبور و مقاوم

۱۰ بازی سختی که در کودکی هیچ‌وقت تمامشان نکردیم

در روزگاری که زبان انگلیسی برای ما تنها مجموعه‌ای از حروف نامفهوم و صداهای عجیب خارجی بود، مواجهه با سبک نقش‌آفرینی ژاپنی یا همان JRPG حکم قدم گذاشتن در یک هزارتوی تاریک را داشت. نسخه اول Final Fantasy که در سال 1987 توسط استودیوی Square منتشر شد، برای سال‌ها در ذهن من به عنوان نمادی از یک بن‌بست محتوم ثبت شده بود؛ اثری که ابتدا فکر می‌کردیم تمام مشکلات و شکست‌هایمان در آن ناشی از عدم تسلط به زبان انگلیسی است، اما با افزایش سن متوجه شدیم که این بازی اصلاً برای موفقیت بازیکن طراحی نشده بود، بلکه دستگاهی خودکار برای فرسایش روحی به شمار می‌رفت.

شگفت‌انگیز است که چگونه یک ایده بکر و درخشان می‌تواند با لایه‌هایی از مکانیک‌های ناعادلانه و ایرادات طراحی احاطه شود؛ مبارزاتی نوبتی که در جریان آن‌ها کارکترهای ما گویی دچار نابینایی مطلق بودند و به شکل خنده‌دار و مأیوس‌کننده‌ای تمام ضربات خود را به هوا می‌زدند. فاصله‌گذاری وحشتناک میان نقاط ذخیره بازی، نیاز مفرط به لول‌آپ کردن‌های طولانی و فرساینده که ساعت‌ها وقت می‌طلبید، و نبود کوچک‌ترین راهنمایی برای هدایت بازیکن در دنیای وسیع بازی، دست به دست هم داده بودند تا تجربه‌ای خلق شود که هیچ‌کدام از استانداردهای یک سرگرمی کودکانه را نداشت. این بازی نه برای کودکان ساخته شده بود و نه حتی برای بزرگسالان عادی، بلکه مخاطب هدف آن طبقه‌ای خاص از انسان‌های دارای صبر ایوب بودند. با وجود تمام این سختی‌ها و کمبودها، نمی‌توان انکار کرد که همین اثر توانست استودیوی Square را از ورشکستگی نجات دهد و پایه‌گذار امپراتوری بزرگی شود، اما تکرار آن کابوس در دوران کودکی، هدیه‌ای بود که حتی برای بدترین دشمنانم نیز آرزو نمی‌کردم.

Crash Bandicoot | وقتی دوربین بازی علیه شما توطئه می‌کنند

۱۰ بازی سختی که در کودکی هیچ‌وقت تمامشان نکردیم

دیدن جهان از زاویه دید یک مارمولک یا روباه بازیگوش روی تلویزیون‌های قدیمی خانگی خودش به اندازه کافی چالش‌برانگیز بود، اما وقتی پای عنوانی مثل بازی Crash Bandicoot برای نینتدو محصول استودیوی Naughty Dog به میان می‌آمد، ماجرا رنگ و بوی دیگری به خود می‌گرفت. عرضه این بازی در سال 1996، انقلابی در سبک پلتفرمر سه‌بعدی به پا کرد؛ اما ظاهر رنگارنگ، شخصیت‌پردازی معصومانه و دنیای کارتونی این کیسه هوای نارنجی‌رنگ، نباید کسی را به اشتباه بیندازد، زیرا زیر این پوسته جذاب، چالش مکانیکی بی‌رحمانه‌ای نهفته بود که هیچ رحمی به مخاطب نمی‌کرد.

مشکل اصلی، فراتر از سختی معمول بازی‌ها، ترکیب خاص موقعیت دوربین و ضرورت انجام پرش‌های دقیق در سطح پیکسل بود؛ به طوری که حتی دوستان من که چشمانی بیناتر و رفلکس‌های سریع‌تر داشتند، در برابر این چالش‌ها به زانو درمی‌آمدند. به خاطر دارم که عصرهای متمادی را صرف تلاش برای عبور از حتی یک مرحله ساده می‌کردم، در حالی که شیب صعودی سختی بازی و سیستم ذخیره‌سازی بسیار محدود و ناپایدار آن، پتانسیل این را داشت که حتی آرام‌ترین آدم‌ها را به مرز جنون برساند. بالاخره لحظه‌ای فرا می‌رسید که همه ما متوجه می‌شدیم به خط پایان صبر و تحمل خود رسیده‌ایم و مراحل دشواری مانند Slippery Climb تبدیل به آن دیوار بلندی می‌شدند که عبور از آن‌ها به تعویق می‌افتاد تا زمانی که سال‌ها بعد، با کوله‌باری از تجربه، دوباره به سراغش بیاییم.

Metal Gear Solid | نبردهایی فراتر از فهم کودکی

۱۰ بازی سختی که در کودکی هیچ‌وقت تمامشان نکردیم

شاهکار به یادماندنی هیدئو کوجیما یعنی Metal Gear Solid که در سال 1998 برای پلی‌استیشن وان عرضه شد، بدون شک یکی از ستون‌های فقرات تاریخ ویدیوگیم است؛ اما مواجهه یک کودک خردسال با این اثر عمیق و لایه‌لایه، تجربه‌ای کاملاً سوررئال و نامفهوم بود. برای بچه‌ای که توانایی درک پیام‌های ضدجنگ، مفاهیم سیاسی پیچیده و رویکرد انقلابی بازی در زمینه مخفی‌کاری را نداشت، این اثر عملاً به یک بازی اکشن گیج‌کننده تبدیل می‌شد که نه داستانش قابل هضم بود و نه مکانیزم‌های گیم‌پلی‌اش شباهتی به سایر محصولات عامه‌پسند آن دوران داشت.

سیستم کنترل پیچیده و بوروکراتیک بازی، حرکت کردن در محیط‌های تو در تو و دوربین ثابت یا نیمه‌ثابتی که حتی در سنین جوانی نیز دردسرساز بود، لایه‌های دیگری از دشواری را به این تجربه اضافه می‌کردند. از همه مهم‌تر، طراحی غولآخرها در این اثر به گونه‌ای بود که برای شکست دادن هر کدام، به جای مهارت در تیراندازی، نیاز به حل معماهای روان‌شناختی یا کشف رازهای عجیب داشتید؛ مسائلی که قشر پیشانی مغز یک کودک پنج‌ساله یا حتی ده‌ساله به سختی توان پردازش آن‌ها را داشت.

Mega Man 3 | بازی‌ای از اعماق جهنم

۱۰ بازی سختی که در کودکی هیچ‌وقت تمامشان نکردیم

دنیای اکشن و پلتفرمینگ دوطرفه در اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود میلادی، با عناوین خشن و بی‌رحم گره خورده بود، اما Mega Man 3 که در سال 1990 توسط Capcom به بازار آمد، جایگاه ویژه‌ای در ایجاد حس استیصال و ناامیدی داشت. نظرات پیرامون کیفیت و میزان دشواری این نسخه فراوان و متناقض است، اما من با اطمینان کامل می‌گویم که این بازی در بخش‌های زیادی از کمپین خود، فراتر از یک سرگرمی معمولی عمل می‌کرد و استانداردهای جدیدی از سرخوردگی را بنا می‌نهید.

در نیمه اول بازی، همه‌چیز نسبتاً منطقی پیش می‌رفت؛ منابع در دسترس بودند، الگوهای حرکتی باس فایت‌ها شفاف طراحی شده بودند و مراحل چالش‌برانگیز اما منصفانه به نظر می‌رسیدند. اما ناگهان با ورود به مراحل موسوم به Doc Robots، تمام معادلات به هم می‌ریخت. این ربات‌های دردسرساز که به وضوح به عنوان ابزاری برای کش دادن مصنوعی طول بازی طراحی شده بودند، با خود دنیایی از باگ‌های طراحی، هیت‌باکس‌های فاجعه‌بار و افت فریم‌های غیرقابل تحملی را به همراه می‌آوردند که حتی برای استانداردهای آن زمان نیز آزاردهنده بود. متأسفانه Mega Man 3 در مراحل پایانی خود جذابیت و پرداخت اولیه صیقل‌خورده‌اش را از دست می‌داد و همین موضوع باعث می‌شد تلاش‌های ارزشمند کپکام برای خلق یک دنباله بی‌نقص در سایه این بی‌عدالتی‌های طراحی گم شود و ما در کودکی نتوانیم طعم واقعی پیروزی در آن را بچشیم.

Ninja Gaiden Black | وقتی هر ضربه یک تعهد مرگبار است

۱۰ بازی سختی که در کودکی هیچ‌وقت تمامشان نکردیم

اگر فکر می‌کنید آثار هک اند اسلش مدرن قرار است به شما مهلت نفس کشیدن بدهند، کافی است نگاهی به بازی Ninja Gaiden Black محصول سال 2005 بیندازید تا متوجه شوید دنیای خشن Team Ninja تا چه اندازه با استانداردهای متعارف این سبک متفاوت است. برخلاف اکثر بازی‌های هم‌رده که در آن‌ها بازیکن احساس قدرت مطلق می‌کند، در این شاهکار فراموش‌نشدنی Tecmo احساس می‌کنید که تک‌تک اجزای جهان پیرامون‌تان کمر به نابودی شما بسته‌اند. انبوه دشمنان به شکلی سیری‌ناپذیر و موج‌وار به سمت شما هجوم می‌آورند و از آنجا که بازی اجازه لغو طبیعی انیمیشن‌های حمله را به شما نمی‌دهد، هر ضربه شمشیر حکم یک تعهد مطلق را دارد که اگر در محاسبه آن دچار کوچک‌ترین اشتباهی شوید، راه فراری از مرگ نخواهید داشت.

منحنی دشواری بازی به شدت تند و شیب‌دار است و برخی از باس فایت‌ها مانند مانعی پولادین سر راه شما سبز می‌شوند که عبور از آن‌ها مستلزم تسلط کامل بر عمیق‌ترین لایه‌های مکانیکی بازی است؛ کاری که برای دستان کوچکی که به سختی می‌توانستند بدنه کنترلر را پوشش دهند، عملاً غیرممکن به نظر می‌رسید. مهاجرت از عناوین ساده‌تری مانند God of War یا Devil May Cry به سمت این اثر، چنان ضربه روحی محکمی وارد می‌کند که تا سال‌ها جرئت نخواهید داشت به سراغ این مجموعه بروید مبادا دوباره آن کابوس تکرار شود.

The Legend of Zelda: Link’s Awakening | وقتی نقشه راهی وجود ندارد

۱۰ بازی سختی که در کودکی هیچ‌وقت تمامشان نکردیم

سری عناوین The Legend of Zelda همیشه فلسفه طراحی خاصی را دنبال کرده‌اند که شاید برای کسانی که با ساختارهای سنتی ویدیوگیم آشنایی کمتری دارند، کمی گنگ و دست‌نیافتنی به نظر برسد. تا پیش از این خیلی از ما به تجربه عناوین آرکید و خطی‌ای عادت داشتیم که در آن‌ها همیشه فلش‌های راهنما یا نشانگرهای مکتوب دست ما را می‌گرفتند؛ بنابراین سرگردان شدن در جزیره‌ای ناشناخته بدون داشتن کوچک‌ترین سرنخی از مقصد بعدی، اولین و بزرگ‌ترین فرمان این شاهکار کلاسیک بود. مبارزات و سکوبازی بازی در سطح قابل قبولی قرار داشتند و شاید این نسخه سخت‌ترین بازی دهه خودش نبود، اما ترکیب طراحی مرموز و رازآلود بازی با خستگی شناختی ناشی از ساعت‌ها پرسه زدن بی‌هدف در محیط، سرانجام اراده مرا در آن دوران شکست. اگر این تجربه تلخ با Link’s Awakening رقم نمی‌خورد، احتمالاً با عناوین دیگری مثل A Link to the Past یا Ocarina of Time این اتفاق می‌افتاد، زیرا قدر مسلم این است که همه ما نسل گیمرهای قدیمی، خاطره تلخی از حداقل یک نسخه از افسانه زلدا داریم که در سنی بسیار کمتر از سن مناسب برای درک آن، به دست‌مان رسید و ما را به دردسر انداخت.

Armored Core: Last Raven | بازی‌ای از جهانی دیگر

۱۰ بازی سختی که در کودکی هیچ‌وقت تمامشان نکردیم

هدایت یک ربات غول‌پیکر جنگی در دنیای Armored Core پیش از رسیدن به سن قانونی رانندگی، باید رسماً در دسته‌بندی آموزش‌های نظامی سنگین قرار می‌گرفت؛ به‌ویژه عنوانی چون Armored Core: Last Raven که در سال 2005 منتشر شد و پدیده‌ای واقعاً بربرگونه و خشن به شمار می‌رفت. بازگشت به این بازی در دوران بزرگسالی باعث می‌شود تا ابعاد عمیق طراحی و هوشمندی سازندگانش را بیشتر تحسین کنیم، اما تلاش برای تجربه‌ی آن در دوران کودکی، یکی از فرساینده‌ترین و غیرقابل‌فهم‌ترین رنج‌هایی بود که یک نوجوان علاقه‌مند به گیم می‌توانست تحمل کند. زاویه دوربین، سیستم کنترل پیچیده، تنوع سرسام‌آور قطعات سفارشی‌سازی، فیزیک سنگین و دشمنانی که ذره‌ای رحم در وجودشان نبود، همه و همه باعث می‌شدند تا احساس کنید این بازی برای تمدنی کاملاً متفاوت با سیاره زمین طراحی شده است.

Contra | میراث گلوله‌ها و کدهای تقلب

۱۰ بازی سختی که در کودکی هیچ‌وقت تمامشان نکردیم

تماشای تقلاهای فرساینده و عصبانیت‌های گیمرها پای بازی Contra، ناخواسته مرا هم به همان ورطه از خشم و درماندگی می‌کشاند. با آن دکمه‌های جهتی لج‌باز، پلتفرم‌های پرمخاطره و حجم سیل‌آسای گلوله‌هایی که از در و دیوار می‌باریدند، هر مرحله حکم سنگری غیرقابل‌نفوذ را داشت؛ طوری که رد شدن از هر تک‌صفحه برای ما یک پیروزی ملی محسوب می‌شد و رویای دیدن پایان بازی، عملاً خیالی باطل بود. عبور از مرحله Jungle تقریباً در حد یک معجزه بود و پیشروی فراتر از آن، موهبتی به نظر می‌رسید که تنها نصیب سازندگان بازی یا تقلب‌کاران حرفه‌ای می‌شد. احتمالاً برای شما هم سال‌ها طول کشید تا بالاخره کسی را ببینید که بدون کد تقلب و به سلامت از این هفت خوان گذشته باشد، و البته اعتراف همین افراد به استفاده افراطی از اسلحه معروف Spread Gun، بیشتر از هر چیز خیالم را راحت کرد که پیروزی بر این بازی در آن سن‌وسال، از اساس امری محال بوده است.

The Lion King | یادگاری از یک ترومای نسلی

۱۰ بازی سختی که در کودکی هیچ‌وقت تمامشان نکردیم

با وجود تمام عناوینی که تا این جا نام بردیم، بازی‌ای که بعید می‌دانم هیچ انسان عاقلی پیش از تشکیل خانواده و خرید مسکن موفق به تمام کردنش شده باشد، اقتباس ویدیوگیمی انیمیشن The Lion King است؛ عنوانی که هرگز نفهمیدم چرا سازندگانش در استودیوی Westwood اصرار داشتند آن را به سخت‌ترین بازی تاریخ تبدیل کنند. برای اثری که بر اساس یک فیلم انیمیشن کودکانه ساخته شده بود، نویسندگان وظیفه خلق یک پلتفرمر چالش‌برانگیز را بسیار جدی گرفته بودند؛ به طوری که بازی از یک تجربه سرگرم‌کننده عبور کرده و حس و حال آدم ربوده شدن و گروگان‌گیری را به بازیکن منتقل می‌کرد.

من درک می‌کنم که شرکت دیزنی می‌خواست طول عمر مفید کمپین بازی را افزایش دهد، اما وادار کردن یک انسان بی‌گناه به عبور از مرحله معروف صعود عمودی آبشار، شکلی از شکنجه روحی است که به اندازه کافی درباره آن صحبت نشده است، به‌ویژه اگر آسیب‌های روانی نسل‌کشی‌ای که این مرحله به جیب گیمرهای دهه هفتاد و هشتاد وارد کرد را در نظر بگیریم. به همین دلیل، The Lion King تنها بازی فهرست ماست که من هرگز در دوران بزرگسالی هم به سراغش نرفته‌ام و بی‌حسی کاملی نسبت به آن دارم، مگر اینکه روزی سندرم استکهلم سراغم بیاید و دوباره شانس خودم را امتحان کنم.

در نهایت، وقتی به تمام این سال‌های دور و دراز، کنترلرهای خراب‌شده، دندان‌ قروچه کردن‌های پشت مانیتور و ساعت‌ها تلاش بی‌نتیجه نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم که این شکست‌های کودکی بخش جدایی‌ناپذیری از هویت ما به عنوان یک گیمر اصیل را شکل داده‌اند. شاید ما در آن دوران نتوانستیم لبه‌های تیز این شمشیرهای پیکسلی را کنترل کنیم، اما ایستادگی در برابر آن‌ها بود که به ما یاد داد چگونه در بزرگسالی در برابر دشوارترین چالش‌های زندگی و دنیای مدرن گیمینگ تسلیم نشویم.

حالا نوبت شماست که صندوقچه خاطرات‌تان را باز کنید؛ راستی، سخت‌ترین بازی دوران کودکی شما که هرگز موفق به تمام کردنش نشدید کدام بود و آیا جرئت کرده‌اید در سال‌های اخیر انتقام خود را از آن بگیرید؟ تجربیات و خاطرات خود را در بخش کامنت‌های تک‌سیرو با من و سایر دوستان به اشتراک بگذارید.

OHAM

یک گیمر معمولی که ویدیوگیم را نه تنها به چشم سرگرمی، بلکه همیشه به چشم یک مأمن می‌دیده. مأمنی که همچون پناهگاه‌های اتمی دنیای فال‌آوت، از روح شما در برابر سختی‌های زندگی محافظت می‌کند و به دنیای خاکستری‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، رنگ تازگی ‍‌می‌بخشد. البته این دیدگاه من نسبت به ویدیوگیم، ریشه در کودکی‌ام دارد. جایی که همواره در آن مشغول خیال‌پردازی بودم و سعی می‌کردم با مطالعه ادبیات مخصوص کودک و نوجوان، خود را راهی ماجراهایی خیالی کنم و به کمک قوه تخیلم، در این اوهام شناور باشم. در واقع به سبب مطالعه همین آثار ادبی بود که توانستم قدرت نگارش خود را تقویت کرده و از این استعداد، در راه خلق و تولید محتوا استفاده کنم. محتواهایی که از روح خیال‌پردازم جاری شده و با علاقه‌ جوشانم به ویدیوگیم، جهت داده می‌شوند تا در قلب گیمرهایی همچون خودم جای بگیرند و آن‌ها را بیش از پیش با این صنعت جذاب و بعضا بی‌رحم آشنا کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا