وقتی برای اولین بار زمزمههای بازگشت دوبارهی یکی از شاهکارهای بیچونوچرا و خاطرهانگیز Bethesda به گوش رسید، با خودم فکر کردم که مگر قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ برای ما گیمرهایی که دوران طلایی ویدیوگیم را با نسخه سال 2006 این اثر روی Xbox 360 یا رایانههای شخصی سپری کردهایم، دنیای Cyrodiil صرفاً یک بازی نبود؛ بلکه خانهای دوم بود که ساعتها و روزها در کوچهپسکوچههای Imperial City و دالانهای تاریک دانجنهایش گم میشدیم. حالا نزدیک به دو دهه از آن روزها گذشته است و صنعتی که در آن نفس میکشیم، فرسنگها با استانداردهای آن دوران فاصله دارد. وقتی نسخهی بازسازیشدهی این نقشآفرینی عظیم یعنی The Elder Scrolls IV: Oblivion Remastered سر از کنسول Nintendo Switch 2 درآورد، ناخودآگاه پرسشی بنیادین ذهنم را درگیر کرد: آیا جادوی کهنهی این اثر هنوز هم میتواند در دنیای شلوغ و پرسرعت مدرن ما جان ببخشد؟ آیا میتوانیم با همان عینک رویاپردازانه به دنیایی برگردیم که روزگاری تمام هوش و حواسمان را ربوده بود؟ حقیقت این است که پاسخ دادن به این سوال به سادگی بله یا خیر نیست، چون با اثری طرف هستیم که همزمان هم ما را به گذشتههای دور پرتاب میکند و هم لایههایی از دغدغههای فنی و تکنیکی را پیش رویمان میگذارد. در دنیایی که هر روز شاهد عرضه عناوین پرزرقوبرق و در عین حال توخالی هستیم، بازگشت به چنین شاهکارهای کلاسیکی میتواند محک مناسبی برای سنجش عیار واقعی هنر ویدیوگیم باشد. آیا این بازیها صرفاً به لطف نوستالژی زندهاند یا واقعاً ستونهای استخوانی صنعت گیم را شکل دادهاند؟ این پرسشی است که باید پیش از پا گذاشتن دوباره به این سرزمین کهن از خود بپرسم. در این میان، دغدغههای روزمره و خستگیهای ناشی از مشغلههای زندگی مدرن باعث شده تا کمتر کسی حوصله نشستن ساعتها پشت سیستمهای صلب خانگی را داشته باشد و اینجاست که ارزش پلتفرمهای مدرن دوچندان میشود. آیا تکنولوژی جدید میتواند مرهمی بر تنهاییهای ما باشد و ما را به روزهای اوج خیالپردازیهای دوران نوجوانیمان پیوند بزند؟ پاسخ به این پرسشها مستلزم بررسی دقیق وجوه گوناگون اثری است که سالها پیش بنیاد بسیاری از سبکهای مدرن را پیریزی کرد و حالا در کالبدی تازه بازگشته است تا بخت خود را دوباره آزمایش کند.
بازیهای ویدیویی در طول این دو دهه تغییرات شگرفی را به خود دیدهاند، اما حس غریزی بقا و کاوش در دل ناشناختهها همچنان به عنوان یک نیاز اصیل در درون هر گیمری باقی مانده است. ما روزهای متمادی را در صف خرید نسخههای فیزیکی بازیها سپری کردهایم و حالا در عصر دیجیتال، جابهجا کردن یک دنیای چند صد ساعته در جیب خود، مفهومی فراتر از یک پیشرفت سختافزاری دارد؛ این یک پیوند احساسی عمیق میان نسلی از بازیکنان است که بزرگ شدن خود را با شنیدن موسیقی متن فراموشنشدنی Jeremy Soule متقارن میبینند. در این میان، ارزش بازآفرینی آثار کلاسیک فراتر از ارتقای رزولوشن است؛ چرا که این آثار حامل خاطرات جمعی نسلی هستند که جوانی خود را در دشتهای پاییزی Cyrodiil جا گذاشتهاند و اکنون با دیدگاهی پختهتر به سراغشان میروند. پس در این مسیر طولانی و پر از خاطره، همراه من و تکسیرو باشید تا کالبدشکافی کنیم که آیا این سفر دوباره به سرزمین فراموششدهی Tamriel، ارزش تکتک لحظاتی که برایش میگذاریم را دارد یا خیر.
برای من گیمر که سالهاست لابهلای کدهای مدرن و فریمریتهای سرسامآور گم شدهام، بازگشت به Oblivion روی سختافزاری قابلحمل مانند Nintendo Switch 2 حس و حالی دوگانه دارد. از یک طرف، خاطرات شیرین نوجوانی و ساعتها نشستن پای تلویزیونهای قدیمی زنده میشود و از دیگر طرف، ترسی پنهان وجودم را فرا میگیرد که نکند تکنولوژی پیر و فرسودهی مکانیزمهای سال 2006 دیگر کشش سرگرم کردن مرا نداشته باشد. استودیوی Bethesda به همراهی Virtuos دست به کار بزرگی زدهاند و با استفاده از موتور بازیسازی Unreal Engine 5 جان تازهای به کالبد این پیرمرد کهنهکار دمیدهاند. اما بیایید با خودمان صادق باشیم؛ آیا صرف استفاده از موتور گرافیکی مدرن میتواند زخمهای عمیق گیمپلی کلاسیک را التیام ببخشد؟ وقتی برای اولین بار کنترل کاراکترم را در زندان تاریک Imperial Prison به دست گرفتم و امپراتور Uriel Septim VII با آن دیالوگهای معروفش از راه رسید، حس غریبی تمام وجودم را فرا گرفت. آن لحظه فرار از دست فرقه Mythic Dawn و کشته شدن تراژیک امپراتور، انگار پس از سالها دوری، دوباره دست مرا گرفت و به میان برگهای زرد و پاییزی جنگلهای Cyrodiil پرت کرد. این بازسازی صرفاً یک پورت خشکوخالی نیست، بلکه تلاشی است ملموس برای آشتی دادن گذشته و حال، هرچند که این آشتیکنان خالی از چالش و اصطکاک نبوده است. در این مسیر، بررسی ابعاد مختلف اثر به ما کمک میکند تا بفهمیم Bethesda چگونه توانسته مرز میان مدرنیته و اصالت را حفظ کند و آیا این پیوند توانسته رضایت کهنهکارها و مخاطبان تازه را جلب کند یا خیر.
بیایید به یاد بیاوریم که در آن سالها، دسترسی به این حجم از آزادی عملی در یک دنیای سهبعدی پهناور تا چه حد ساختارشکنی محسوب میشد. نسلهای جدیدتر گیمرها شاید نتوانند درک کنند که تحمل کردن لودینگهای طولانی و باگهای عجیبوغریب در آن دوران چه بهایی داشت، اما عشق خالص به دنیای ویدیوگیم همهی آن سختیها را هموار میکرد. حالا با آمدن Oblivion روی یک کنسول هیبریدی، تلاش شده تا آن حس ناب دوباره بازسازی شود، بدون اینکه ماهیت بنیادین اثر دستخوش تغییرات مخرب شود. این تغییر رویکرد، ما را با پدیدهای روبهرو میکند که همزمان هم ادای دین به گذشته است و هم تلاشی برای بقا در بازار پررقابت امروز، بازاری که در آن هر لحظه عناوین گوناگون برای جلب توجه ما با یکدیگر رقابت میکنند و ماندگار شدن یک اثر پس از گذشت بیست سال، گواهی بر اصالت ساختار آن است. تکامل سختافزاری به ما اجازه میدهد تا این جهان پهناور را در سفرها و لحظات استراحت کوتاه خود به همراه داشته باشیم، و همین ویژگی ساده، ریتم تجربهی بازی را به کلی دگرگون میکند و خاطرات گذشته را با سبک زندگی مدرن ما پیوند میدهد. در ورای تمامی این تغییرات، آنچه باقی میماند حس ناب یک ماجراجویی اصیل است که گذر زمان نتوانسته غباری بر روی آن بنشاند و این دقیقاً همان نقطهای است که ارزش واقعی این بازسازی را نمایان میسازد.
طعم شیرین آزادی مطلق | گم شدن در وسعت بیپایان Cyrodiil
یکی از بزرگترین ویژگیهایی که همیشه سری The Elder Scrolls را از سایر آثار نقشآفرینی متمایز کرده، همین حس رهایی مطلق و بیحدوحصری است که به مخاطب تزریق میکند. در Oblivion شما هیچوقت مجبور نیستید که خط داستانی اصلی را دنبال کنید. میتوانید از Imperial City بیرون بزنید، چشمتان به یک نقطهی دورافتاده در افق بیفتد، تصمیم بگیرید به سمتش بروید، وسط راه یک غار تاریک پیدا کنید، سه ساعت تمام در دالانهای آن سرگرم کشتن گابلینها و جمعآوری آیتمهای عجیبوغریب شوید و ناگهان به خودتان بیایید و ببینید کاملاً فراموش کردهاید که ماموریت اصلیتان چه بوده است. این همان جادویی است که استودیوهای بازیسازی مدرن کمتر توانستهاند به این شکل ارگانیک خلق کنند. بازی به شما اجبار نمیکند که طبق یک فرمول از پیش تعیینشده پیش بروید؛ بلکه بستر دنیا را پهن میکند و ابزار لازم را در اختیارتان میگذارد تا خودتان روایتگر ماجراجوییتان باشید.
در The Elder Scrolls IV: Oblivion Remastered نیز این حس رهایی دستنخورده باقی مانده است. سیستم طراحی اسپلها یا همان Spellmaking که در نسخههای بعدی سری مانند Skyrim به شدت سادهسازی و محدود شد، اینجا در اوج قدرت خودش حضور دارد. شما میتوانید اسپلهای ترکیبی دیوانهواری بسازید؛ مثلاً جادویی خلق کنید که سرعت حرکت دشمن را به شدت بالا ببرد و همزمان او را مجبور به فرار کند تا مثل یک کارتون کمدی در سراسر دشتهای Cyrodiil بدود! این آزادی عمل مضحک و در عین حال عمیق، دقیقا همان چیزی است که به بازی شخصیت میبخشد و نشان میدهد طراحان قدیمی Bethesda چقدر به بازیکن اعتماد داشتهاند. این اعتماد متقابل میان سازنده و مخاطب، امروزه به شدت در صنعت گیم کیمیا شده است و تماشای دوبارهاش روی این پلتفرم، ارزش تمام چالشهای فنی را دارد. تصور کنید که در دل تاریکی شبهای Cyrodiil، بدون داشتن هیچگونه راهنمای دقیق و تنها با تکیه بر قطبنمای بازی، به سمت ناشناختهها حرکت میکنید. این حس کشف و شهود، ستون فقرات تجربهای است که Oblivion برای ما به یادگار گذاشته است و هیچ بهروزرسانی یا گرافیک مدرنی نمیتواند جایگزین این اصالت ناب و دستنخورده شود. در این دنیای زنده، هر درخت، هر نهر آب و هر رهگذر ناشناسی داستانی برای گفتن دارد و همین ویژگی است که باعث میشود پس از گذشت سالها، هنوز هم تازگی خود را حفظ کند و ما را به ساعتها گشتوگذار بیهدف ترغیب نماید. گستردگی این جهان به گونهای است که حتی پس از دهها ساعت تجربه، باز هم نقاط نادیدهای وجود دارد که حس کنجکاوی هر گیمری را تحریک میکند و پاداش این کاوشها، یافتن آیتمهای منحصربهفرد و داستانهای فرعی پنهانی است که در هیچ کجای مسیر اصلی به چشم نمیخورند و به راستی که این سطح از جزئیات در یک اثر کلاسیک تحسینبرانگیز است.
انقلاب بصری و چالشهای تلخ سختافزاری | روشنایی در میان سایههای تاریک دژها
اما بیایید بدون تعارف به سراغ بخش فنی و اجرای بازی روی سختافزار Nintendo Switch 2 برویم؛ جایی که Oblivion ریمستر شده چهرهای کاملاً متفاوت از خود به نمایش میگذارد. به کارگیری Unreal Engine 5 باعث شده تا نورپردازیها، سایهها و کیفیت بافتها جهشی خیرهکننده نسبت به نسخهی 2006 داشته باشند. تماشای غروب آفتاب در دشتهای Cyrodiil یا انعکاس نور روی آب رودخانهها، دیگر آن تصویر پیکسلی و بستهی گذشته را ندارد و میتواند هر گیمری را خیره کند. با این حال، معجزهای رخ نداده و محدودیتهای سختافزاری کنسول همراه خود را به رخ میکشند. بازی روی Nintendo Switch 2 هدف نرخ 30 فریم بر ثانیه را دنبال میکند و اگرچه در حالت Docked رزولوشن 1080p و در حالت Handheld رزولوشن 900p را ارائه میدهد، اما افت فریمهای ناخواسته، لگهای مقطعی و ظاهر شدن ناگهانی بافتها بخش جداییناپذیری از تجربهی شما خواهند بود.
نکتهی آزاردهندهتر، تاریک بودن بیش از حد برخی محیطهای داخلی و دانجنهاست؛ به طوری که حتی با حمل مشعل هم گاهی تشخیص دادن لبهی پرتگاهها یا راهروهای تکرارپذیر کاتاکومبها به یک چالش عصبیکننده تبدیل میشود. صورت شخصیتهای غیرقابلبازی همچنان همان ظاهر عجیب، کارتونی و گاهی لوچمانند خود را حفظ کردهاند که شاید برای کهنهکارها مایهی خنده و نوستالژی باشد، اما قطعا برای مخاطبان جدید میتواند توی ذوق بزند. با این وجود، قابلیت تجربه کردن چنین جهان عظیمی به شکل قابلحمل، آن هم وقتی روی مبل لم دادهاید یا فرصت کوتاهی برای بازی کردن پیدا کردهاید، به قدری ارزش دارد که خیلی از این ایرادات ریز و درشت را به خاطرش نادیده بگیرید.
این تضاد میان شکوه بصری محیطهای باز و کاستیهای فنی در فضاهای بسته، ساختار تجربهی کاربری را به چالش میکشد و نشان میدهد که مهندسان Virtuos تا چه حد برای متراکم کردن این دنیای بزرگ در دل یک چیپست قابلحمل تلاش کردهاند. گاهی اوقات تماشای کیفیت بصری خارقالعادهی درختان و پوشش گیاهی در دشتهای باز، ما را به این فکر میاندازد که صنعت گیم چقدر پیشرفت کرده است، اما بلافاصله با افت ناگهانی فریم در هنگام ورود به یک شهر شلوغ، به واقعیت تلخ محدودیتهای سختافزاری پرت میشویم. این رفت و برگشت مدام میان شگفتی و ناامیدی، خود به بخشی از ذات تجربهی این نسخه تبدیل شده است که نمیتوان آن را نادیده گرفت یا کتمان کرد؛ چرا که ماهیت سختافزارهای هیبریدی همواره با چنین سازشهایی همراه بوده و پذیرش آنها شرط اصلی لذت بردن از این دستاورد بزرگ تکنولوژیک است. در این میان، پایداری کلی سیستم در اجرای بارگذاریهای سریعتر نسبت به نسخهی اورجینال، تا حد زیادی از ناامیدیهای ناشی از افت فریم میکاهد و به بازیکن اجازه میدهد بدون اتلاف وقت میان مناطق مختلف جابهجا شود، ویژگی حیاتی که تجربهی بازی را بر روی یک پلتفرم قابلحمل به مراتب دلپذیرتر و روانتر میسازد.
سیستم مبارزات و توازنات ازدسترفته | رقص شمشیرها در میدانی پر از تناقض
وقتی صحبت از گیمپلی و مکانیکهای مبارزه به میان میآید، The Elder Scrolls IV: Oblivion Remastered تلاشی محافظهکارانه برای حفظ اصالت خود انجام داده است. اضافهشدن دکمهی اختصاصی برای دویدن یکی از آن موهبتهایی است که از جانب Akatosh نازل شده و عملاً ریتم کند و فرسایندهی جابهجایی در نقشه را نجات داده است؛ هرچند که حالا باید مراقب نوار استامینای کاراکترتان هم باشید. رابط کاربری و منوها نیز بازطراحی مدرنتری به خود گرفتهاند و دسترسی به اسپلها، اقلام و آمار شخصیت بسیار سریعتر و روانتر از گذشته انجام میشود. با این حال، ساختار سیستم لولآپ و مقیاسبندی دشمنان همچنان یکی از پاشنههای آشیل بازی است. اگرچه سازندگان تلاش کردهاند این سیستم را با الگوهای مدرنترِ Skyrim ترکیب کنند تا بازیکن برای ارتقای مهارتهای اصلیاش تنبیه نشود، اما هنوز هم در ساعات میانی بازی با راهزنانی روبهرو میشوید که زرههای شیشهای خیرهکنندهای بر تن دارند و با چند ضربه کارتان را یکسره میکنند؛ موضوعی که حس پیشرفت واقعی را تا حدودی زیر سوال میبرد.
از طرف دیگر، باگهای کلاسیک Bethesda با قدرت تمام بازگشتهاند. از جنازهی همراهانی که مدام جلوی در ورودی دانجنها اسپاون میشوند گرفته تا ناپدید شدن دروازههای Oblivion و کرشهای گاه و بیگاه پس از چهل ساعت بازی مداوم، همه و همه یادآور این حقیقتاند که این دنیا، همواره ماهیتی سرکش و کنترلناپذیر داشته است. حتی بسیاری از گلیچهای معروف نسخهی اصلی مانند استفاده از قلمموها به عنوان نردبان دیگر کار نمیکنند، اما جای خالی آنها با مشکلات فنی جدیدی پر شده که خندهتان را درمیآورد. این پویایی هرجومرجگونه، هرچند آزاردهنده، بخشی جداییناپذیر از هویت این جهان فانتزی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. در واقع، بسیاری از طرفداران قدیمی به نوعی با این باگها زندگی کردهاند و شاید دیدن یک دنیای کاملاً بینقص و استریل از سوی Bethesda برایشان غریبه و نامأنوس به نظر برسد.
این تناقض میان میل به مدرنسازی و ضرورت حفظ آشفتگی دوستداشتنی بازی، چالش بزرگی بوده که تیم سازنده با آن دستوپنجه نرم کرده است و خروجی نهایی، ترکیبی ناهمگون اما بهشدت صمیمی از آب درآمده که روح اثر اصلی را زنده نگه میدارد و به ما یادآوری میکند که کمالگرایی افراطی گاهی میتواند روح صمیمی یک اثر هنری را قربانی کند. این تعادل میان خطاهای فنی و لذت خالص گیمپلی، همان چیزی است که به Oblivion هویت منحصربهفردی میبخشد و آن را از سایر عناوین مشابه متمایز میسازد و به ما اجازه میدهد تا از ورای تمام نقصها، از تجربهی ناب این اثر لذت ببریم.
چیزی فراتر از ماموریت اصلی | روایتی تاریک در دل قلمرو جنون
یکی از نکاتی که باعث میشود Oblivion هنوز هم پس از سالها ارزش وقت گذاشتن داشته باشد، کیفیت بالای خطوط داستانی فرعی و بهویژه ماموریتهای انجمنها است. داستانهای مربوط به Dark Brotherhood و Thieves Guild هنوز هم در زمرهی بهترین و دراماتیکترین روایتهای تاریخ ویدیوگیم قرار دارند و گذر زمان ذرهای از جذابیتشان کم نکرده است. فضاسازی تاریک، مرموز و پر از توطئهی این ماموریتها، عمیقاً مخاطب را درگیر میکند. از آن طرف، بستهی الحاقی شیورینگ آیلز و ورود به دنیای جنونآمیز و آلیس در سرزمین عجایبگونهی Sheogorath، خدای دیوانگی، همچنان یکی از شاهکارهای بینظیر صنعت گیم به شمار میرود که محتوای عظیمی را به بازی اضافه میکند. حضور Sean Bean در نقش Martin Septim و قوس شخصیتی تاثیرگذار او در طول ماموریت اصلی نیز به روایت بازی وزنی سینمایی بخشیده است که شاید در ظاهر عناوین مدرن امروزی گم شده باشد. این غنای محتوایی باعث میشود که حتی اگر مکانیکهای بازی گاهی کهنه به نظر برسند، انگیزه برای کشف رازهای پنهان Cyrodiil هرگز فروکش نکند.
ما در اینجا با داستانی طرف هستیم که لایههای روانشناختی عمیقی از قدرت، فداکاری و مرز میان عقل و جنون را به تصویر میکشد؛ مفاهیمی که در کمتر اثر نقشآفرینی امروزی با چنین پختگی و ظرافتی پرداخت میشوند. وقتی در کوچهپسکوچههای تاریک ایمریال سیتی به دنبال نشانههایی از قتلهای زنجیرهای Dark Brotherhood میگردید، حس تعلیق و اضطرابی به شما دست میدهد که نمونهاش را در کمتر بازی مدرنی میتوان پیدا کرد. این دقت در جزئیات روایی و خلق شخصیتهایی که هر کدام دغدغهها، نقاط ضعف و آرزوهای خود را دارند، نشاندهندهی اوج هنر نویسندگان Bethesda در آن دوران طلایی است. سفر به قلمرو شیوگورات و مواجهه با دیوانگیهای مطلق حاکم بر آن، مرزهای ذهنی بازیکن را جابهجا میکند و به او نشان میدهد که فانتزی قرون وسطایی چقدر میتواند انعطافپذیر و عمیق باشد. تمامی این موارد دستبهدست هم میدهند تا تجربهی این نسخه، فراتر از یک سرگرمی زودگذر، به سفری احساسی و ذهنی در اعماق تاریخ صنعت گیم تبدیل شود که ابعاد مختلف روح و روان مخاطب را به چالش میکشد و به او یادآور میشود که قصهگویی ناب هیچگاه کهنه نمیشود و همواره توانایی تسخیر قلب مخاطبان را داراست و میتواند ساعتها ما را در خود غرق کند.
نتیجهگیری پایانی و چشمانداز یک افسانه | چراغی که در غبار زمان خاموش نمیشود
در نهایت، The Elder Scrolls IV: Oblivion Remastered روی Nintendo Switch 2 تلاشی ستودنی برای زنده کردن خاطراتی است که فکر میکردیم در غبار زمان گم شدهاند. این اثر بیشک بینقص نیست؛ افت فریمها، دانجنهای تاریک کورکننده، باگهای قدیمی و جدید، و سیستم لولآپ دستنخوردهای که گاهی صبر انسان را لبریز میکند، همگی جزو واقعیتهای تلخ این نسخه به شمار میروند. اگر به دنبال بالاترین کیفیت فنی، نرخ فریم پایدار و آزادی عمل بینهایت جامعهی مادینگ روی رایانههای شخصی هستید، قطعاً نسخهی پیسی انتخاب منطقیتری خواهد بود. اما اگر گیمری هستید که وقت سر خاراندن ندارد، ترجیح میدهد روی مبل لم بدهد، دنیای وسیع Cyrodiil را در دست خود حمل کند و از تماشای غروبهای دلنشین بازسازیشده با Unreal Engine 5 لذت ببرد، این نسخه دقیقاً همان چیزی است که به آن نیاز دارید.
Oblivion به ما یادآوری میکند که ویدیوگیم پیش از آنکه درگیر اعداد، ارقام و گرافیکهای فوتورئالیستیک شود، دربارهی حس کشف کردن، رویاپردازی و ساختن خاطراتی بود که تا ابد در ذهنمان حک میشوند. این اثر به ما نشان میدهد که عظمت یک دنیای دیجیتالی به شمار پولیگونی آن نیست، بلکه به میزان حسی است که به مخاطب منتقل میکند. تاریخ ویدیوگیم پر از عناوین فراموششدهای است که زیر چرخدندههای پیشرفت تکنولوژی دفن شدهاند، اما آثار معدودی چون Oblivion وجود دارند که به لطف اصالت ساختاری و ریشههای عمیقشان، همواره راه خود را برای بازگشت به دل جامعهی گیمرها پیدا میکنند. حالا روی سخنم با شماست؛ آیا حاضرید دوباره پا به این دنیای پر از آشوب و جادو بگذارید و دروازههای Oblivion را به همراه Martin Septim بسته نگه دارید، یا ترجیح میدهید خاطرات گذشته دستنخورده باقی بمانند؟ نظرات و تجربیات ارزشمند خود را در بخش کامنتهای تکسیرو با من و سایر دوستانتان به اشتراک بگذارید.
نمره نهایی: 8 از 10
نکات مثبت (نقاط قوت):
- ارتقای گرافیکی خیرهکننده با Unreal Engine 5 و حفظ روح و هویت هنری نسخهی اصلی سال 2006
- اضافهشدن دکمهی دویدن و بهبودهای بنیادین در رابط کاربری و منوها که تجربهی بازی را بسیار روانتر کرده است
- گنجانده شدن تمامی بستههای الحاقی بزرگ از جمله شیورینگ آیلز و Knights of the Nine با محتوای عظیم
- روایت داستانی جذاب در کوئستلاینهای انجمنها و شخصیتپردازی بهیادماندنی Sean Bean
- قابلیت بینظیر حمل کردن جهان Cyrodiil و تجربهی نقشآفرینی عظیم Bethesda به صورت قابلحمل روی Nintendo Switch 2
نکات منفی (نقاط ضعف):
- مشکلات عملکردی، افت فریمهای مکرر و مشکلات فنی مربوط به بارگذاری بافتها روی سختافزار Nintendo Switch 2
- تاریکی مفرط و آزاردهندهی محیطهای داخلی و دانجنها که پیمایش را دشوار میکند
- باقی ماندن برخی از ایرادات قدیمی سیستم لولآپ و مقیاسبندی ناهمگون دشمنان در طول بازی
- حضور باگها و گلیچهای مرسوم Bethesda که در برخی مواقع روند پیشروی را مختل میکنند










