کارگردان سابق ویچر با تاسیس استدیوی Rebel Wolves و عرضه بازی The Blood of Dawnwalker بازگشته است. برای مشاهده نقد و بررسی این بازی با وب سایت تک سیرو همراه باشید.
جدایی همیشه چیز بدی نیست؛ برخلاف زندگی عاطفی و خانوادگی که مفهوم جدایی به تروماهای روحی و خشابهای متوالی قرص آسنترا گره خورده، در دنیای کار و تجارت این مقوله گاهاً فرد را به کمال میرساند. مثلاً در همین صنعت گیم خودمان؛ جیسون وست و وینس زامپلا بعد جدایی از اکتیویژن بازی Titanfall را ساختند. یا همین اعضای سابق یوبیسافت که ماحصل جداییشان ساخت بهترین بازی سال یعنی Expedition 33 بود. حالا هم نوبت به Konrad Tomaszkiewicz، کارگردان بازی تحسین شدهی The Witcher 3: Wild Hunt، رسیده است. بازی که ژانر RPG را به قبل و بعد خودش تقسیم کرد و حالا استدیوی لهستانی Rebel Wolves قصد دارد با بازی The Blood of Dawnwalker همان تجربه شورانگیز را به تصویر بکشد. ادعای بزرگی که شاید کمی بلندپروازانه باشد اما حداقل من بعد از تجربه چند ساعته بازی نمیتوانم به آن خردهای بگیرم.
جانشین معنوی The Witcher یا هویت مستقل؟
نام The Witcher به شکل جداییناپذیری با The Blood of Dawnwalker گره خورده است؛ این گره زمانی کور میشود که دو بازی به جزء کارگردان مشترک، حال و هوای مشابهای هم دارند. از جهان فانتزی تاریک و رویکرد داستان محور گرفته تا ماموریتهای فرعی چندلایه برای دو بازی از یک قابلمه غذا سرو میکند. اما آیا همهی اینها دلیل میشود محصول جدید Rebel Wolves را یک کپی یا به قولی الگوبرداری بخوانیم؟ البته که نه! The Blood of Dawnwalker به وضوح در جریان بازی گلیم خودش را از دیگر شاهکار لهستانی جدا میکند. اگر ویچر درباره مردی بود که در میان هیولاها انسانیتش را حفظ میکرد، Dawnwalker درباره انسانی است که باید هر روز برای حفظ همان انسانیت بجنگد. این تفاوت در زمینه گیم پلی هم بیشتر خودش را نشان میدهد. به هر حال همان کارگردان 10 سال پیش در طول این همه سال چیزهای جدیدی آموخته است.
جنگیدن برای انسانیت
داستان بازی The Blood of Dawnwalker برای PS5 همه چیز دارد. از درام بگیرید تا عناصر انتقامی و پشیمانی! این معجون اما هر چه که جلوتر میروید رنگ نمیبازد و تا آخرین لحظات شما را با خودش همراه میکند. به طور کلی بازی شما را به سال 1347 میلادی و منطقهای خیالی به نام Vale Sangora میبرد. کوئن، شخصیت اصلی بازی، یک جوان ساده خوش بر و رویی است که در روستای Laslea زندگی میکند. اما ورود نیروهای خون آشام با نام Vrakhiri همه چیز را تغییر میدهد. در ظاهر که این موجودات ناجی مردم هستند. نمونهاش خواهر کوئن که بیماری طاعونش با خون همین خون آشامها درمان میشود. اما شورش مردم علیه حاکمیت این موجودات با خشم پادشاه آنها یعنی برنسیس همراه میشود. از بخت بد کوئن به دست همین شخص به موجودی نیمه انسان-خون آشام تبدیل میشود و چارهای جزء جنگیدن برای سرنوشت خود و خانوادهاش ندارد.
هنر روایت در بستر تصمیم گیریها
یکی از مهمترین نقاط قوت The Blood of Dawnwalker شخصیت پردازی پخته و حساب شدهی آن است. کوئن برخلاف گرالت قرار نیست یک قهرمان چهار شانه و همه فن حریف باشد. او هم مثل خیلیهای دیگر آسیب پذیر است و دست بر قضا خانوادهاش را اولویت زندگی خود میداند. از طرفی کش و قوسهای وی با نیمه تاریک شخصیتیاش روایت بازی را جاندار کرده است و گاهاً با غافلگیریهای معرکهای هم همراه میشود. در این بین انتخابهای داستانی گیمر است که به این شاکله جذاب داستانی شاخ و برگ میدهد. اینجا هم مثل دنیای The Witcher، تصمیمهایی که میگیریم، مسیر برخی ماموریتها، روابط با شخصیتها و حتی سرنوشت بخشهایی از جهان را تغییر میدهند. هرچند بازی در واکنش پذیری کامل جهان هنوز جای پیشرفت دارد، اما همین حس مسئولیت در انتخابها باعث میشود ماجراجویی متفاوت و بهیادماندنی باشد.
ایده ۳۰ روزه؛ ریسکی که جواب میدهد
The Blood of Dawnwalker همان ابتدا سنگهایش را وا میکند. یعنی به شما صرفاً 30 روز زمان میدهد تا خانواده کوئن را پیش از مراسم تاجگذاری برنسیس و قربانی کردنشان نجات دهید. البته برخلاف چیزی که شاید در ابتدا تصور کنید، با یک شمارش معکوس لحظهای طرف نیستیم. خوشبختانه زمان بازی صرفاً وقتی جلو میرود که ماموریتها را انجام میدهید و یا کلاً یک فعالیت مهمی را به سرانجام میرسانید. طبیعتاً این ایده کمی استرسزا به نظر میرسد، چون در بازیهای نقشآفرینی عادت کردهایم ساعتها در جهان بازی بچرخیم و تمام فعالیتهای فرعی را انجام دهیم. اما Dawnwalker عمداً این ذهنیت را به چالش میکشد. شما نمیتوانید همه چیز را در یک دور بازی تجربه کنید و همین موضوع باعث میشود ارزش تکرار بازی به مراتب افزایش پیدا بکند. نکتهای که حداقل من را مجاب کرد بازی را برای بار دوم هم شروع کنم.
جهانی کوچکتر اما پرجزئیات!
نمیتوانم کوچک بودن جهان بازی را به ذهنیت جدید کارگردان بازی نسبت بدهم. به هر حال او کسی بود که یکی از گستردهترین بازیهای تاریخ این ژانر را پیش رویمان گذاشت. احتمالاً از سر کمبود بودجه تیم سازنده دنیای کوچکتر اما پرمحتوایی را خلق کرده است. برخلاف بسیاری از بازیهای جهانباز مدرن که با صدها علامت روی نقشه پر شدهاند، Dawnwalker تلاش میکند گیمر خودش برای کشف آستین را بالا بزند. جنگلهای تاریک، روستاهای متروکه، دخمههای قدیمی و قلعههای سنگی هر کدام حس خاصی داشته و داستانهای مگو زیادی برای روایت دارند. در کنار این موضوع باید گفت که ماموریتهای بازی صرفاً برای پاداش طراحی نشدهاند و بخشی از جهان و هویت داستانی The Blood of Dawnwalker هستند. نکتهای که یادگار تیم سازنده از بازی The Witcher 3 است و برای بسیاری از لحظات همان شور و همان جنس داستان سرایی حاشیهای گرالت را در اینجا هم میبینیم.
روز انسان، شب هیولا
The Blood of Dawnwalker شما را بین دوگانگیها معلق نگه میدارد. کوئن، شخصیت اصلی بازی یک موجود نیمه انسان و نیمه خون آشام است. در طول روز او یک انسان چهارشانهی هیکلی با قدرت شمشیر زنی معرکه است. اما وقتی شب فرا میرسد نیمه تاریکش غلبه میکند و قدرتهای متفاوتش مثل راه رفتن روی دیوارها و قدرتهای فانتزی خون آشامیاش هم فعال میشود. این تفاوت میان روز و شب فقط یک تغییر ظاهری نیست و واقعاً روی سبک بازی تأثیر میگذارد. در طول روز، مبارزات بیشتر حساب شده و تاکتیکی هستند، اما شبها کوئن تبدیل به یک شکارچی بیرحم میشود. پربیراه نیست بگویم این تجربه یکی از خاصترین تجربههای امسال من بود. جایی که حتی خود گیمر هم در کشمکش نیمه انسانی و خون آشامی کوئن دو دل میماند و خیلی وقتها هم افسار از دستش در میرود.
مبارزات؛ ایدههای خوب که هنوز جای کار دارند!
سیستم مبارزات The Blood of Dawnwalkerچیزی بین سنت و مدرنیته است. هسته اصلی نبردها برپایه Directional Combat طراحی شده؛ یعنی گیمر باید در لحظه جهت حمله دشمنان را تشخیص بدهد و با دفع ضربات یا اجرای Perfect Parry، فرصت حمله کردن پیدا کند. سیستمی که البته به خاطر مشکلات دوربین و ریتم تکراری حملات دشمنان آنچنان به پختگی نمیرسد. اما درست همینجاست که با فرا رسیدن شب قابلیتهای خون آشامی کوئن به بخش اکشن بازی جان تازهای میدهند. جایی که کوئن میتواند در لحظه بین دو نقطه تلپورت کند، یا با پنجههای خودش ضربات سریعتر و قویتری به دشمن بزند. با این حال، این قدرتها بدون هزینه هم نیستند؛ کوئن باید همواره غریزه خونآشامی و نیاز به تغذیهاش را کنترل کند وگرنه در بسیاری از مواقع بازی حتی اطرافیان و انسانهای بی گناه هم از هویت شبانه وی متضرر میشوند.
آزادی در جهان بازی؛ شعار یا واقعیت؟
در زمینه آزادی عمل همهیمان از کارگردان سابق The Witcher 3 حداقل انتظار این یک قلم جنس را داریم. خبر خوب این است که The Blood of Dawnwalker تا حد توانش برای برآورده کردن این انتظار تلاش میکند. شما در بسیاری از موقعیتهای بازی اختیار تام دارید. میتوانید با قدرت خون آشامیتان به حساب دشمنان برسید یا روی بعد انسانیتان حساب باز کنید. میتوانید به جای حمله کورکورانه مخفیکاری را در پیش بگیرید، با بعضی از کاراکترها متحد شده و یا اصلاً بعضیهایشان را از جریان داستان حذف کنید. چنین آزادی عملی در جریان گیم پلی بازی تا حدی یادآور خاطرات خوبی است که با گرالت داشتیم. اما در زمینه داستانی این آزادی کمی لنگ میزند. راستش بعضی از انتخابها آنقدر که انتظار دارید گسترده نیستند و گاهی پیامد تصمیمها محدودتر از چیزی است که بازی در ابتدا وعده میدهد.
با نقش آفرینی پیچیده خداحافظی کنید!
اگر از عاشقان ویچر باشید، احتمالاً The Blood of Dawnwalker شما را با مکانیکهای نقش آفرینی سادهاش غافلگیر میکند. بازی برخلاف بسیاری از RPGهای امروزی، از منوهای پیچیده و قابلیتهای ارتقاء و تجهیز بی سر و ته فاصله میگیرد. نکته مثبتش این است که بازی شما را مجاب میکند بیشتر روی سبک خودتان تمرکز کنید و درگیر منوهای پیچیده و اعداد مختلف نشوید. با این حال، بخش تجهیز کاراتر و ساخت و ساز کمی لنگ میزند. مثلاً سیستم ساخت آیتمها چندان تاثیر خاصی روی بازی ندارد و ضرورتش هم اصلاً حس نمیشود. حتی سیستم اقتصادی بازی هم آنقدرها نتوانسته به حفظ این جریان کمک کند. گرچه انتظاراتم از چنین تیم با سابقهای به مراتب بیشتر بود اما ظاهراً سازندگان بیشتر تمرکز خود را روی داستان و انتخابهای کاراکتر گذاشتهاند. فارغ از تمام خوبیها و بدیها این تصمیم بازی را ساده و بی آلایش کرده است.
مشکلات فنی؛ غیرقابل بخشش!
ظاهراً Konrad Tomaszkiewicz پیش از آنکه استدیوی CDPR را ترک کند، یک سر هم به دفتر تیم سازنده سایبرپانک زده است. چون بازی از نظر مشکلات فنی و باگها دقیقاً در رده همان فاجعه چند سال پیش سایبرپانک است. در بسیاری از بخشهای بازی مشکلات فنی مانند افت فریم، باگهای عذاب آور، مشکلات دوربین و گاهی رفتار عجیب هوش مصنوعی دشمنان به کل تجربه بازی را زیر سوال میبرند. از همه بدتر، سیستم کنترل کاراکتر به بلای جان گیمر تبدیل میشود. مثلاً قابلیت حرکت کوئن روی دیوار هر چه قدر که جذاب است، همان اندازه روی مخ و عذاب آور هم به نظر میرسد. چون عملاً بازی با طراحی خشک کاراکتر و هندسه بد محیط مجال حرکت خاصی به کوئن نمیدهد. امیدوارم حداقل سازندگان با عرضه بروزرسانی این مشکلات فنی ریز و درشت را به حداقل برسانند که راستش خیلی بعید به نظر میرسد.
گرافیک و جلوههای بصری؛ هنر فضاسازی در جهان گوتیک
The Blood of Dawnwalker روی کاغذ چنان جزئیات بصری خیره کنندهای ندارد. در نگاه اول همه چیز معمولی است، کیفیت بافتها، انیمیشنها، سایهزنیها و خیلی از موارد دیگر. اما معجزه اصلی بازی زمانی رقم میخورد که سازندگان با همین چند قلم جنس ساده مثل نورپردازی، مه سنگین و تضاد میان شب و روز هنر صورتگری خودشان را به شکل ملموسی به گیمر القا میکنند. درست همینجاست که قدم زدن در دره سانگورا با جنگلهای نم گرفته، روستاهای متروکه و دخمههای فراموش شده با پا روی قفسهی سینهیتان میروند و آن حس اضطراب یک بازی خون آشامی تاریک را منتقل میکنند. نکته جالب دیگر اما طراحی هیولاها و خون آشامهای داخل بازی است که از کلیشههای مرسوم این ژانر فاصله میگیرد و به معنای واقعی کلمه شما را میترساند. با این حال ضعف در طراحی تکسچرها، مدلسازی کاراکترها و انیمیشنها مجال خودنمایی خاصی به بازی نمیدهد.
سخن پایانی:
The Blood of Dawnwalker شاید آن الماس کاملاً تراشخوردهای نباشد که طرفداران RPG بخواهند، اما روی کاغذ ایده جسورانهای است که قطعاً ارزش امتحان کردن را دارد. به هر حال کمتر بازی پیدا میشود که این روزها بتواند یک داستان پردازی عمیق با شخصیت پردازی پخته را در جهان RPG با المانهای جذاب و جهان پویا به تصویر بکشد. فارغ از تمامی ایرادات که ابداً به تجربه بازی لطمه نمیزنند، Rebel Wolves با نخستین تجربه خود نشان داده که هنوز میتوان از دل فرمولهای آشنا، اثری با هویت مستقل خلق بکند. از آنجایی که نسخه بعدی بازی هم در دست ساخت است، اجازه بدهید با امیدواری به آینده کاری کارگردان The Witcher 3 نگاه کنیم. شاید دیر یا زود معجزهای از همان جنس گرالت قرار است انتظارمان را بکشد.
نکات مثبت:
- داستانگویی حساب شده و شخصیتپردازی عمیق کاراکترها
- سیستم 30 روزه بازی که تصمیمگیری را مهم و معنادار میکند
- جهانسازی تاریک و جذاب
- تفاوت واقعی میان گیم پلی روز و شب
- مبارزات سرگرم کننده
- قابلیتهای خون آشامی کوئن
- طراحی هنری چشم نواز
نکات منفی:
- مشکلات فنی و باگ
- دوربین ضعیف در مبارزات شلوغه
- تنوع محدود دشمنان
- سیستم شخصی سازی و تجهیز کاراکتر کم عمق و ساده است!
- گاهی انتخابهای داستانی بیتاثیر هستند
نظر شما چیست؟ آیا به آینده سری The Blood of Dawnwalker و پروژه جدید کارگردان سابق ویچر امیدوار هستید؟ در قسمت کامنتها نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.









